هواپيماي جاسوسيRQ170

بارديگر شكوه عظمت ايرانيان به رخ جهانيان كشيده شد. به غنيمت گرفتن هواپيماي جاسوسي آر كيو170 توسط دلاورمردان نیروهاي مسلح سبب گرديد تا جهان سر تعظيم به عظمت و بزرگي ايرانيان فرود آورند. كاري كه در بطن خود پيامهاي زيادي به همراه دارد. در خصوص موضوع تحليلهاي مختلفي ارائه شده است اما قصد دارم از زاويه ديگري به اين موضوع بپردازم. بي ترديد اينكه اين افتخار توسط چه گروه و نهادي صورت گرفته در برابر بزرگي اقدام صورت گرفته ناچيز است و مهم افتخاي است كه كسب گرديده اما نكته
اي كه در اين بين تعمدا و يا نا آگاهانه مورد غفلت قرار گرفته مانند همه كيسهاي مشابه مورد غفلت قرار گرفتن و يا به محاق فراموشي سپردن نقش دلاورمردان ارتش ج.ا.ا در كسب اين موفقيت است. همانگونه كه همگان مي دانند پدافند هوايي خاتم الانبياء كه نقش دفاع از مرزهاي هوايي كشور عزيزمان ايران را بر عهده دارد جزء نیروهاي چهارگانه ارتش ج.ا.ا بوده كه با تدابير داهيانه حضرت آقا بمنظور ايفاء نقشي سازنده تر از بدنه نهاجا جدا و در زير ساختار فرماندهي كل ارتش مشغول به خدمت است. بي شك انجام اين عمليات غرور آفرين بدون حضور پدافند هوايي ارتش امكان پذير نبوده است و همانگونه كه همگان در ارائه گزارش توسط سردار حاجي زاده ديدند و در بيلبوردهايي كه در كنار هواپيما نصب گرديد هيچگونه اشاره اي به نقش ارتش در كسب اين موفقيت نشده است. ارتش ج.ا.ا با اهداء 48000لاله سرخ خونين بال و تقديم شهدايي چون صياد دلها صياد شيرازي ، بابايي ، دوران ، كشوري و شيرودي ها وهزاران هزار پرنده خونين بال ديگر موفق شد از لسان نائب امام زمان (عج) لقب ارتش حزب ا... . و كلمه طيبه را كسب نمايد. متاسفانه به دليل كوتاهي هاي برخي از مسئولين سطح ارتش و تعمدي كه برخي افراد سود جو دارند نقش بي بديل ارتشيان جان بركف در راستاي دفاع از كيان مقدس ج.ا.ا آنگونه كه شايسته و بايسته است براي جوانان اين مرزو بوم تبيين نگرديده است . سوم خرداد و روز آزاد سازي خرمشهر با نام محمد جهان آرا گره خورده است و جوانان فقط خرمشهر را به اسم اين شهيد عزيز مي شناسند .چند درصد از جوانان و حتي اهالي قلم با نام امراي بزگوار وزاهدان شب و شيران روزي چون منفرد نياكي، آبشناسان ، دوران ،ار دستاني،نصر اصفهاني و.... آشنا هستند. بي شك بيشتر جوانان شهيد بزرگوار صياد عزيز را كه نائب امام زمان (عج) بر روي تابوت وي بوسه زد را يك نيروي سپاهي مي دانند. هدف من از بيان اين موضوعات خداي نكرده القاء انشقاق و تفرقه در بين نیروهاي مسلح و به خصوص ارتش و سپاه نمي باشد چراكه بنا به فرمايشات مقام معظم رهبري بيان مطالبي كه شائبه ايجاد تفرقه باشد كاري بسيار ناپسند و دشمن شاد كن است . اما عدم معرفي شهداي بزرگوار و بيان غير واقع واقعيتهاي جنگ و تلاش در راستاي تضعيف جايگاه ارتش و به گوشه راندن آن و عدم انعكاس رشادتهاي اين عزيزان واقعا در راستاي اهداف چه گروههايي است ؟؟ مگر نه اينكه بنا به فرمايشات حضرت امام(ره) تضعيف ارتش از اهداف دشمنان است. چرا در مكتوبات و گفتارها سعي مي شود تا دلاورمردي هاي ارتشيان عزيز به محاق فراموشي سپرده شود. مگر نه اينكه بعد از انتشار مستند صدا و سيما در خصوص دفاع مقدس همه امراي بزرگواري كه در جنگ حضور داشتند به اين موضوع اعتراض نمودند و موجي از نارضايتي در جامعه ارتش ايجاد گرديد. آيا نارضايتي سبب ايجاد بي انگيزگي در فعاليتها و كاهش بهره دهي نمي شود؟؟آيا مسئولين امر در صدا و سيما كه با مصاحبه با چند جوان خامي كه در زمان جنگ تجريه چنداني در ترسيم عملياتهاي دفاعي نداشته و اصلا سواد اين موضوع را نداشته اند اقدام به انتشار اين مطالب نموده اند به عواقب اين كوتاهي انديشيده اند؟ دشمنان نظام سعي مي نمايند با تبليغاتشان بدنه ارتش را جدايي از بدنه نظام معرفي نمايند و از سويي برخي دوستان نادان در داخل نيز اين چنين هدفي را دنبال مي نمايند. چرا حضرت امام (ره) با انحلال ارتش آنهم با وضعيتي كه سال 58 داشته اند شديدا مخالفت نموده و آن را از اهداف آمريكا و دشمنان بر شمردند؟ اينكه بخواهيم به جامعه القاء نماييم كه همه اقدامات امنيتي و تامين امنيت در كشور توسط يك قشر صورت مي گيرد و ارتش با بدنه عظيم علمي نقشي در برقراري امنيت كشور ندارد مگر نه اينكه در راستاي اهداف دشمنان است؟ مروري بر كتابهاي چاپ شده در حوزه دفاع مقدس و فيلمهاي تهيه شده كه با پول برخي ارگانهاي خاص تهيه گرديده به راحتي بيانگر اين واقعيت تلخ است كه عده اي قصد دارند دفاع مقدس و ارزشها و پايمردي ها را به نام خود ثبت نمايند.بي ترديد نظام مقدس ج.ا.ا زماني به پويايي مي رسد كه دوبال برقراري امنيت (بنا به فرمايشان مقام عظماي ولايت نیروهاي مسلح حصار امنيت كشور هستند) در آن بتوانند در يك راستا و به موازات هم رشد نمايند و هرگونه تلاش در راستاي تضعيف جايگاه هريك از اين دو نهاد مقدس و خدشه و ايجاد جراحت در وجود هريك سبب توقف رشد و نفوذ دشمنان مي گردد. از سويي ضعف برخي ساختارهاي موجود در ارتش و عدم معرفي برخي الگوهاي بي بديل به جوانان سبب مي گردد تا جوانان اين مرزو بوم از ذخاير عظيمي بي بهره باشند و مي طلبد همه مسئولين امر و به خصوص رسانه هاي صوتي و تصويري و نوشتاري به اين مهم توجه نمايند. بي ترديد چه با انعكاس و چه با عدم انعكاس دلاورمرديهاي ارتشيان عزيز اين بزرگواران ضمن افتخار به خدمت در اين لباس مقدس همانند گذشته چون همرزمان گمنام شهيدشان به فعاليتهاي خالصانه خود ادامه مي دهند و اجر و مزد خود را از دست صاحب عصر مي طلبند و به هيچ عنوان به دنبال كسب موقعيت و جايگا اجتماعي و سرمايه هاي مادي در قبل انجام وظايفشان نيستند اما اين روند و مصادره همه اقدامها و عدم انعكاس .واقعيتها، ظلمي بزرگ و اجحاف در حق اين دلاورمردان است و انشاء الله برخي مسئولين در ارتش نيز از خواب گران برخواسته و نقش خود را در معرفي ارزشهاي حاكم در آجا كه مهر تاييد فرماندهي معظم كل قوا را بر خود داشته كه در صحبت اخير خود در دانشگاه افسري مهر تاييد مجددي بر آن زدند به نحوء شايسته اي انجام دهند.
اما در ادامه اطلاعاتي در خصوص آر كيو۱۷۰(حتما ادامه مطالب را مطالعه فرماييد)
عيد ولايت مبارك
چند پوستر زيبا در خصوص عيد غدير.
انشاءالله اين تصاوير مقدمه اي باشه بر استمرار در بروز كردن وبلاگ








![]()



جهت تضعیف و انحلال آن شد. امام خمینی(ره) اما مقابل این فشارها ایستاد که امروز ثمره آن اعتماد را در پیشرفتهای نظامی و علمی ارتش میبینیم. در این رابطه گفتوگو کردیم با حاج عباس سلیمی از امیران بازنشسته ارتش که بسیاری از ما او را در کسوت فعالیتها و برنامههای قرآنی میشناسیم:
رهبر معظم انقلاب تعبیر خاصی در خصوص ارتش دارند که «ارتش، کلمه طیبه است.» از نظر شما خاستگاه این تعبیر کجاست؟
کسانی که در خصوص الفاظ و کلمات وارد شده در قرآن کریم مطالعاتی داشتهاند، بهخوبی میدانند که این واژه تنها یکبار در سرتاسر قرآن کریم آمده است و بعد از این واژه، خداوند عنوان دیگری را با عنوان « کلمه خبیثه » و «شجره خبیثه» به کار برده است.
آیه کریمه میفرماید: «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّـهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا1» این از آن مواردی است که تئوریسینهای نظامی خارج از کشور را گیج و مات کرده است.
امام(ره) در روز ورود به ایران با یک تعابیر صادقانه و روشنی فرمودند که آقای سرلشگر، ما میخواهیم تو آقا باشی! تو نمیخواهی؟ میخواهی نوکر باشی؟ این هشدار را امام روز دوازدهم بهمن دادند و آنهایی که گوش شنوا داشتند، شنیدند و در فاصله این ده روز تا پیروزی انقلاب به ملت پیوستند.
آیه اشاره دارد که این مخلوق، این پدیده طاهر مانند درخت پاکی است که ریشه، ساقه و برگ و میوه آن طیب و طاهر است و هیچ نشانهای از خباثت در آن وجود ندارد و بعد از آن قرآن کریم میفرماید «... أَصْلُهَا ثَابِتٌ...» یعنی ریشه آن به استحکام در زمین جای گرفته است که با هیچ طوفان و گردبادی از جا کنده نمیشود. چه برسد به نسیمهای نه چندان قابل اعتنایی که بعضی مواقع ممکن است بوزد. «... وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ...»؛ یعنی شاخ و برگ آن در آسمان است. به نظر من رهبر انقلاب خواستند هم استحکام ارتش را بیان کنند و هم قامت رسا و بلند این نیرو را در خدمت به اسلام نشان دهند. در قسمت بعدی آیه میفرماید: «... تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا...»؛ یعنی به اذن خداوند بزرگ، با فضل و رحمت و استمداد الهی هر لحظه این درخت ثمرات و میوههای خود را عرضه میکند.
بعد از آن خداوند از « کلمه خبیثه » و « شجره خبیثه » صحبت میکند و میفرماید: «وَمَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ2»؛ یعنی چه کسانی که بخواهند در قالب گروهک مسلح خودنمایی کنند و چه کسانی که در شاخههای دیگری مقابله با نظام اسلامی را در دستور کار خود قرار دهند، اینها کسانی هستند که به گفته قرآن، بیاصالت و بیاصل و ریشه هستند؛ مثل بوته یا علفهایی که با کوچکترین تحرکی از جایگاه خود کنده میشوند.
به نظر من این تعیبر دقیق حضرت آقا و سایر منویاتی که ایشان در خصوص ارتش از ابتدای انقلاب مطرح کردند، نشان از نگاه قرآنی معظمله به ارتشی است که نشأتگرفته از بدنه ملت و دارای اراده الهی است.
البته این اصطلاح، اهمیت مسئولیت ارتش را هم نمایان میسازد.
بله، این برداشت از یک طرف دلگرمکننده و از طرف دیگر بسیار مسئولیتآفرین است. ارتش و نیروهای مسلح باید موفقیتها را از ناحیه خدا بدانند و اصالت، استقامت، صلابت، پاکی و مفید بودن برای ملت را مدنظر قرار دهند. اگر کسی چنین تفکری داشته باشد، از آن لحظهای که لباس نظامی خود را میپوشد، وقتی به پایگاه و پادگان نظامی میرود و خدمت میکند، تا آن زمانی که در صورت اعلام عملیات، از کشور خودش دفاع میکند، کار را «قربة إلی الله» انجام میدهد.
یکی از مسائلی که در روزهای آغازین انقلاب اسلامی مطرح شد، زمزمه انحلال ارتش بود. این مسأله از سوی چه کسانی و به چه دلیل مطرح میشد؟
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با اینکه نظام اسلامی تحقق پیدا نکرده بود، بدنه ارتش که متعلق به مردم و از دل مردم برخاسته بودند، معتقد به اسلام و روحانیت و معتقد به ولایت و معاد، همراه با منویات امام بزرگوار امت بودند. البته در این میان حساب معدود سران سرسپرده ارتش شاهنشاهی را باید از تمام ارتش قبل از انقلاب جدا کرد.
بهتربن سند و دلیل این مدعا نیز رخداد دیدنی و فراموشنشدنی نوزدهم بهمن 1357 است. ناگفته نماند که قبل از نوزدهم بهمن در تمامی راهپیماییهایی که ملت علیه رژیم شاهنشاهی برگزار میکردند، بدنه نیروهای مسلح با لباس شخصی در این تظاهرات حضور داشتند و بنده خود شاهد حضور این عزیزان بزرگوار و دوستان و همکاران خودم در این راهپیماییها بودم. گذشته از آن در بدنه ارتش، نیروهای معتقد و مؤمنی بودند که با علمای برجسته مبارز و شخصیتهای ویژه روحانی مثل آیتالله خامنهای و مرحوم آیتالله طالقانی در تماس بودند و یا شاگردان رسمی و مشخص آنان بودند، یا با حضور در مجالس آنها از رهنمودها و تعالیم این اساتید محترم استفاده میکردند. و نیز افرادی که از مظالم رژیم ستمشاهی به ستوه آمده بودند، همراه با ملت بودند و کاملاً آمادگی اجرای منویات امام امت را داشتند.

به نظر من ریشه مطرح شدن زمزمه شوم انحلال ارتش پس از بیعت تاریخی نوزدهم بهمن شکل گرفت. چون آن حرکت عظیم تاریخی و همچنین حرکت مؤثر همافران نیروی هوایی در همراهی با انقلاب اسلامی سبب شد دشمنانی که خواستار تشکیل جمهوری اسلامی و دوام آن نبودند و همچنین عناصر خود فروخته داخلی متوجه این خطر بشوند و درصدد آن برآیند که این قشر یعنی ارتش را از مردم مسلمان ایران جدا کنند.
شاید یکی از بهترین تاکتیکها بهزعم آنان این بود که زمزمه شوم انحلال ارتش را سربدهند. من به خوبی به یاد دارم که برخی افراد چه به عنوان افرادی که ظاهراً مدعی اسلام و دیانت بودند و شعار «ارتش بیطبقه توحیدی» را سر میدادند که آن موقع خیلی مُد بود یا کسانی دیگر که وابستگی رسمی به گروهکها داشتند و معتقد بودند که در ارتباط با ارتش باید به اصطلاح یک میلیشیای خلقی در کشور وجود داشته باشد.
آن شرایط حتماً برای نیروهای انقلابی ارتش، شرایط سختی بود.
بله، شرایط برای بسیاری از ما سخت و بحرانی بود. به یاد دارم که در همان تاریخ امام بزرگوار(ره) علیه این توطئه خروشید و در مورد بحث انحلال ارتش و توطئه بودن این تفکر صحبت فرمودند و از سوی دیگر شخص حضرت آیتالله خامنهای که به عنوان نماینده امام در ارتش حضور داشتند، در مقابله با این توطئه نقش محوری داشتند.
پس از موضعگیری و تمهیدات و تأکیدات امام امت(ره)، آیتالله خامنهای هم محکم در مقابل این توطئه ایستادگی کردند تا بحث انحلال ارتش در نطفه خفه شد و نتیجه این مقاومت را پس از سی و یک سال به وضوح میبینیم.
نیروهای انقلابی ارتش در آن شرایط چگونه تلاش میکردند تا از تحقق مسأله انحلال ارتش جلوگیری کنند؟
هر کسی در آن دوره به نوبه خود فعالیت میکرد. البته هستههای مقدماتی انجمن اسلامی عموماً، با هدایت دفتر نمایندگی امام در ارتش فعالیت میکردند، من آن موقع در پایگاه یکم شکاری مهرآباد خدمت میکردم. در دفتر انجمن اسلامی به یاد دارم که ما بهخاطر اینکه درون تشکیلات از امکانات کامل چاپ و تکثیر برخوردار نبودیم، اولین مخالفت با انحلال ارتش را من روی یک مقوا و با دست خط خودم و با ماژیک نوشتم و از آن فتوکپی تهیه کردیم و در پایگاه یکم شکاری و ستاد نیروی هوایی و اطراف دانشگاه تهران که مرکز تجمع گروهکهای مختلف بود نصب کردیم.
فردای آن روز نیز یادم هست یکی از روزنامههای آن دوره که روزنامه «آیندگان» بود، عین کلیشه این اطلاعیه را در روزنامه چاپ کرده بود. این نشان میداد که علیرغم توطئههایی که صورت میگرفت، درون ارتش هم نیروهای معتقدی حضور داشتند که تحت نظر روحانیت اسلام آموزش دیده بودند و به هیچ عنوان با انحلال ارتش موافق نبودند. این تفکر به منزله این نبود که نیروهای مسلح دیگری چون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج تشکیل نشود؛ خیر، به منزله این بود که آن شعار لازمالاجرای امام خمینی(ره)، فرماندهی کل قوا که در مورد تشکیل ارتش بیست ملیونی گفته بودند که همه باید نظامی باشند تا این کشور سرپا بایستد، عملی شود. اگر این موضعگیری امام در رابطه با اقتدار نظامی ایران اسلامی نبود، با توجه به آن وضعیت نگرانکننده آن روز در مورد تجهیزات و امکانات و شرایط نامناسب مرزی و دشمنان خارجی و گروهکهای محارب،کار بسیار دشوار میشد.
این موضعگیری از رشادت امام(ره) و شناختی که یاران ایشان نظیر آیتالله خامنهای از بدنه ارتش داشتند، نشأت میگرفت. اینها نشان داد که دشمن به راحتی نمیتواند به نتیجه شوم مورد نظر خود برسد. پس از موضعگیری و تمهیدات و تأکیدات امام امت(ره)، آیتالله خامنهای هم محکم در مقابل این توطئه ایستادگی کردند تا بحث انحلال ارتش در نطفه خفه شد و نتیجه این مقاومت را پس از سی و یک سال به وضوح میبینیم. ارتش سرافراز جمهوری اسلامی ایران علاوهبر اینکه دوشبهدوش سایر نیروهای مسلح به انجام وظایف و مأموریتهای خود مشغول است، در ابعاد علمی نیز به پیشرفتهای قابل ملاحظهای رسیده است و کارنامه زرین و پر افتخاری دارد.
ارتش و نیروهای مسلح باید موفقیتها را از ناحیه خدا بدانند و اصالت، استقامت، صلابت، پاکی و مفید بودن برای ملت را مدنظر قرار دهند. اگر کسی چنین تفکری داشته باشد، از آن لحظهای که لباس نظامی خود را میپوشد، کار را «قربة إلی الله» انجام میدهد.
در این میان سرسپردگانی نیز در ارتش وجود داشتند که میبایست تکلیف آنها نیز روشن میشد؟
وقتی که انقلاب اسلامی شکل گرفت، به ترتیب کسانی که عناصر سرسپرده و مزدوران رژیم ستمشاهی بودند در همان آستانه پیروزی انقلاب اسلامی با همت مردم و دادگاههای انقلاب، بساطشان برچیده شد. بعضی از اینها فراری شدند و قصد داشتند در خارج از کشور علیه اسلام توطئه کنند. بعضیها هم در دادگاههای انقلاب به سزای عمل خودشان رسیدند. پس از آن با توجه به اینکه نظام اسلامی نظام رأفت و جذب است و اصلاً انقلاب برای این شکل نگرفت که کسی را قلع و قمع کند، بلکه اصول انقلاب این بود که مردم به عزت خودشان برسند.
حضرت امام(ره) در روز ورود به ایران در سخنرانی تاریخی بهشت زهرا(س) با یک تعابیر صادقانه و روشنی فرمودند که آقای سرلشگر، ما میخواهیم تو آقا باشی! تو نمیخواهی؟ میخواهی نوکر باشی؟ این هشدار را امام روز دوازدهم بهمن دادند و آنهایی که گوش شنوا داشتند، شنیدند و در فاصله این ده روز تا پیروزی انقلاب به ملت پیوستند و ملت هم با بزرگواری و فروتنی و مهربانی آنها را پذیرفتند. بعداً اینها خدمت کردند و فرماندهی لشگرها را علیه رژیم بعثی عراق برعهده داشتند. در همین نظام اسلامی ارتقای درجه پیدا کردند و در سالهای متمادی خیلی از این افراد مورد عنایت حضرت آقا قرار گرفتند و این نشان از شایستگی آنها دارد.
در تاریخ انقلاب اسلامی افرادی شجاع، متدین و راسخ بودند و کسی نمیتواند خدمات افتخارآمیز بزرگانی نظیر امیرسپهبد شهید علی صیاد شیرازی، امیر سرلشگر شهید حاج عباس بابایی، امیر سرلشگر شهید حاجآقا مصطفی اردستانی، امیر سرلشگر شهید عباس دوران، امیر سرلشگر شهید حسین لشگری، امیر سرلشکر شهید منصور ستاری و سایر شهدای دیگر مانند آقای فلاحی، آقای نامجو، آقای فکوری و... را نادیده بگیرد.
اگر خاطرهای از دیدارهای خود با رهبر انقلاب دارید، بیان کنید.
خاطرات بسیاری از دیدارهای متعدد با حضرت آقا داشتهام که عموماً به جلسات قرآن بازمیگردد، اما به تناسب موضوع ترجیح میدهم در همین رابطه خاطره بگویم. یادم میآید که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مسابقات سراسری قرآن در داخل کشور برگزار شد. محل برگزاری مسابقات هم کانون توحید بود در میدان توحید و آنجا من توفیق داشتم که رتبه دوم مسابقات کشوری را کسب کنم.

یادم هست که در مرحله پایانی مسابقات، رهبر معظم انقلاب هم حضور داشتند و من هم توفیق داشتم تا در لباس نظامی و با درجه همافری به قرائت قرآن بپردازم. پس از مدت کوتاهی عازم مسابقات بینالمللی قرآن در مالزی شدم و به لطف خدا رتبه نخست، نصیب جمهوری اسلامی ایران شد. در بازگشت از کشور مالزی به همراه دوستان و همکاران نیروی هوایی به محل سکونت رهبر انقلاب در خیابان ایران رفتیم. به حضرت آقا گفتیم که برای اهدای کاپ مسابقات، میخواهیم به زیارت امام برویم. آقا خیلی خوشحال شدند و ما را مورد تفقد قرار دادند و جملات تحسینبرانگیز ایشان همچنان در ذهنم تکرار میشود.
ما نیمهشب به قم رسیدیم و پس از زیارت، حدود ساعت نه و نیم صبح بود که خدمت حضرت امام(ره) رسیدیم. در آن مجلس علما و بزرگانی همچون آیتاللهالعظمی فاضل لنکرانی، آیتالله یثربی، آیتالله توسلی، شهید محلاتی و آیتالله فهری زنجانی حضور داشتند. حضرت امام(ره) بنا به پیشنهاد شهید محلاتی اجازه دادند که من در حضور ایشان به تلاوت قرآن بپردازم. ایشان آن واژه «طیبالله» را که یکی از واژههای سنتی هیئتهای قرائت قرآن کریم است، بهکار بردند که بهترین پاداش و صلهای بود که ایشان مرحمت فرمودند و بعد آن یک دعای زیبایی کردند که به اجابت آن امیدوارم.
و نکته پایانی؟
با احساس افتخار بهعنوان یک سرباز در ارتش جمهوری اسلامی ایران، امیدوارم قدردان مجاهدتها و ادامهدهندگان راه شهیدان سرافراز بوده و تمام تلاش خود را در راه حفظ استقلال و امنیت کشور و اعتلای نظام مقدس جمهوری اسلامی بهکار بندیم.
پینوشت:
1. سوره ابراهیم: 24 و 25
2. سوره ابراهیم: 26
منبع:
http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=12080
بازخواني حادثه 6 تير 60 (ترور مقام معظم رهبري)

ابتدای پیروزی انقلاب یکی از مشکلات جدی نظام جمهوری اسلامی موضوع منافقینی بود که برای رسیدن به اهدافشان دست به هر کاری می زدند و از کشته شدن زنان و کودکان و بی گناهان هیچ ترسی نداشتند. سال 60 سالی بود که آنها با عملیات های تروریستی پی در پی سعی در براندازی نظام داشتند. یکی از این عملیات ها ترور مقام معظم رهبری در 6 تیر 60 بود که الحمدالله با شکست منافقین رو به رو شد.
*چهار پنج روز از عزل بنیصدر میگذشت. جنگ با عراق و شورش منافقین بعد از اعلام جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. آیتالله خامنهای که از جبههها برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامه شنبهها، عازم یکی از مساجد جنوبشهر برای سخنرانی بودند.
خودرو حامل آیتالله خامنهای که از جماران حرکت میکرد، آن روز مهمان ویژهای داشت؛ خلبان عباس بابایی که میخواست درد دلهایش را با نماینده امام در شورای عالی دفاع در میان بگذارد. آنها نیم ساعت زودتر از اذان ظهر به مسجد ابوذر رسیدند و گفتوگوشان را در همان مسجد ادامه دادند.
نماز ظهر تمام شد. آقا رفتند پشت تریبون. نمازگزاران همانطور منظم در صفوف نماز نشسته بودند. پرسشهای نوشته مردم را به سخنران میدادند، اگرچه بعضی از پرسشها تند و حتی گاهی بیربط بود.
آقا در سخنرانی مقدمهای چیدند تا به اینجا رسیدند که: «امروز شایعات فراوانی بین مردم پخش شده و من میخواهم به بخشی از آنها پاسخ بدهم.»
بین جمعیت ضبط صوتی دست به دست شد تا رسید به جوانی با قد متوسط و موهای فری و کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با تهریش مختصر که آن روزها کلیشه چهره و تیپ خیلی از جوانها بود. خودش را رساند به تریبون. ضبط را گذاشت روی تریبون؛ درست مقابل قلب سخنران. دستش را گذاشت روی دکمه Play. شاسی تق تق صدا کرد و روشن نشد؛ مثل حالت پایان نوار، اما او رفت.
یک دقیقه نگذشت که بلندگو شروع کرد به سوت کشیدن. آقا همینطور که صحبت میکردند، گفتند: «آقا این بلندگو را تنظیم کنید.» بعد خودشان را به سمت چپ کشیدند و از پشت تریبون کمی عقب آمدند و به صحبت ادامه دادند: «در زمان امیرالمؤمنین، زن در همه جوامع بشری -نه فقط در میان عربها- مظلوم بود. نه میگذاشتند درس بخواند، نه میگذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسی تبحر پیدا بکند، نه ممکن بود در میدانهای...

انفجار!
آقا که هنگام سخنرانی رو به جمعیت و پشت به قبله بودند، با یک چرخش 45 درجهای به طرف چپ جایگاه افتادند. اولین محافظ خودش را بالای سر آقا رساند. مسجد کوچک بود و همان یک محافظ، به تنهایی تلاش کرد که آقا را بیاورد بیرون.
امام جماعت، متحیر وسط مسجد مانده بود. چشمش به یک ضبط صوت افتاد که مثل یک کتاب، دو تکه شده بود. روی جداره داخلی ضبط شکسته، با ماژیک قرمز نوشته بودند «عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی«.
بیرون از مسجد، در آغوش محافظ، لحظاتی به هوش آمدند. سرشان را آوردند بالا، اما زود سرشان افتاد. محافظها بلیزر سفید را انگار که ترمز نداشت، با سرعتی غیر قابل تصور میراندند.
در مسیر بیمارستان، هر وقت به هوش میآمدند، زیر لب زمزمهای میکردند؛ شهادتین میگفتند. لبها و چشمها تکان میخوردند؛ خیلی کم البته.
در خیابان قزوین، خودرو به یک درمانگاه کوچک رسید. پنج نفر آدم با قیافه خونآلود و اسلحه به دست، وارد درمانگاه شدند و آقا را روی دست این طرف و آن طرف بردند.
با آن صورت خونآلود، کسی امام جمعه شهر را نشناخت. دکتری با گوشی، دکتری ضربان قلب را گرفت: «نمیشود کاری کرد.» محافظها با سرعت به سمت در خروجی رفتند. پرستاری که تازه از راه رسیده بود، پرسید: «ایشان کی هستند؟ دارند تمام میکنند» اسم آقای خامنهای را که شنید، گفت: «ببریدشان بیمارستان؛ اما یک کپسول اکسیژن هم با خودتان ببرید«.
انگار کسی صدای آن پرستار را نشنید. کپسول را برداشت و خودش را به ماشین رساند. «آقا این کپسول لازمتان است.» کپسول اکسیژن و پایه آهنی چرخدار را نمیشد برد توی ماشین. پایههای کپسول را تکیه دادند روی رکاب ماشین، پرستار هم نشست بالای سر آقا. در تمام راه، ماسک اکسیژن را روی صورت آقا نگه داشت و به همه دلداری داد.
یکی از محافظها پرسید:»حالا کجا برویم!؟» پرستار گفت: «بیمارستان بهارلو، پل جوادیه». ماشین انگار ترمز نداشت.
محافظ بیسیم را برداشت. کُدشان «حافظِ هفت» بود. «مرکز 50- 50»؛ این رمزِ آمادهباش بود، یعنی حافظ هفت مجروح شده. کسی که پشت دستگاه بود، بلند زد زیر گریه.
محافظ یکدفعه توی بیسیم گفت: «با مجلس تماس بگیر.» اسم دکتر فیاضبخش و چند نفر دیگر از پزشکهای مجلس را هم گفت؛ «منافی، زرگر، ... بگو بیایند بیمارستان بهارلو.».
ماشین را از در عقب بیمارستان بردند توی محوطه. برانکارد آورند و آقا را رساندند پشت در اتاق عمل. دکتر محجوبی از همدان آمده بود بیمارستان بهارلو. تازه جراحیش را تمام کرده بود. داشت دستش را میشست که از اتاق عمل خارج شود. آقا را که با آن وضع دید، گفت خیلی سریع دوباره اتاق عمل را آماده کنند.
سمت راست بدن پر از ترکش بود و قطعات ضبط صوت. قسمتی از سینه کاملاً سوخته بود. دست راست از کار افتاده بود و ورم کرده بود. استخوانهای کتف و سینه به راحتی دیده میشد. 37 واحد خون و فراوردههای خونی به آقا زدند. این همه خون، واکنشهای انعقادی را مختل کرد. دو سه بار نبض افتاد. چند بار مجبور شدند پانسمان را باز کنند و دوباره رگها را مسدود کنند. کیسههای خون را از هر دو دست و هر دو پا به بدن تزریق میکردند، اما باز هم خونریزی ادامه داشت.
یکدفعه یکی از دکترها دست از کار کشید. دستکشش را درآورد و گفت: «دیگر تمام شد.» بیراه نمیگفت؛ فشار تقریباً صفر بود. یکی دیگر از دکترها به او تشر زد که چرا کشیدی کنار؟
فشار کمکم بالا آمد و دوباره شروع کردند.
دکتر منافی، همان طور که میآمد بیمارستان بهارلو، تلفن زده بود که دکتر سهراب شیبانی، جراح عروق و دکتر ایرج فاضل هم بیایند. آقای بهشتی هم دکتر زرگر را خبر کرده بود.
دکتر محجوبی که حال و روز دکتر زرگر را دید، گفت: «نگران نباش، من خونریزی را بند آوردهام.»
عمل تا آخر شب طول کشید، اما دیگر نمیشد درمان را آنجا ادامه داد. کنترل امنیتی بیمارستان بهارلو مشکل بود. تنها بیمارستانی هم که میشد بعد از عمل مراقبتهای لازم را به عمل آورد، بیمارستان قلب بود. آن موقع رئیس بیمارستان قلب دکتر میلانینیا بود. چند ماه بعد، نام همین بیمارستان را گذاشتند «بیمارستان قلب شهید رجایی«.
هلیکوپتر خبر کردند. نمیتوانستند بیمار را از میان ازدحام مردم نگران بیرون ببرند. محافظ پشت بیسیم گفته بود که قلب ایشان صدمه دیده؛ رادیو هم همین را اعلام کرده بود. مردم نگران بودند که نکند قلب ایشان از کار افتاده باشد، آمده بودند و میگفتند «قلب ما را بردارید و به ایشان بدهید«.
با هزار ترفند، هلیکوپتر را وسط میدان بیمارستان نشاندند. تا برسند به بیمارستان قلب، خط مونیتور وضعیت نبض، دو بار ممتد شد.
دکترها میگفتند آقا چند مرتبه تا مرز شهادت رفته و برگشته. یکبار همان انفجار بمب بود، یکبار خونریزی بسیار وسیع و غیر قابل کنترل بود، یکبار هم جمع شدن پروتئینها در ریه و حالت خفگی. همه اینها گذشت، اما بیمار تب و لرز شدیدی داشت. چند پتو میانداختند روی آقا. گاهی حتی دکترها بغلشان میکردند تا لرز را کمتر کنند. معلوم نبود منشأ این تبها کجاست؟ ضایعه کوچکی هم در ریه دیده بودند.
آقا لوله تنفس داشتند و نمیتوانستند حرف بزنند. خودشان کاملاً حس کرده بودند که دست راستشان کار
نمیکند. اولین چیزی که با دست چپ نوشتند، دوتا سؤال بود؛ «همراهان من چطورند؟» «مغز و زبان من کار خواهد کرد یا نه؟»
دکتر باقی روی سطحی از پوست بدن کار میکرد که برای ترمیم و پیوند به قسمتهای آسیبدیده برداشته بودند. زخمها زیاد بودند. درد زخمها خیلی زیاد بود، اما دکترها میگفتند تحمل آقا زیادتر است. میگفتند «اصلاً مسکّنها به حساب نمیآیند.»
بحث دکترها این بود که بالاخره تکلیف این دست چه میشود؟ شکستگیش رو به بهبود بود، ولی هیچ علامت حرکتی نداشت. چند نفر از جراحان و ارتوپدها بحث میکردند که دست قطع شود یا بماند.
امام مرتب پیغام میدادند و از اطرافیان میپرسیدند که: «آقاسیدعلی چطورند؟» پیامشان ساعت دو بعد از ظهر پخش شد. دکتر میلانینیا رادیو را گذاشت بیخ گوش آقا. آن موقع ایشان به هوش بودند؛ روح تازهای انگار در وجودشان دمید، جان گرفتند.
حالشان بهتر بود، اما هنوز قضیه هفتاد و دو تن را نمیدانستند. از تلویزیون آمدند که گزارش تهیه کنند. یک ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش آمد. پرسیدند حالتان چطور است؟ گفتند: «من بحمدالله حالم خیلی خوب است» و شعر رضوانی شیرازی را خطاب به امام خواندند:
«بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خُمِّ می سلامت، شکند اگر سبویی»
حاج احمدآقا ؛ مرتب احوال میپرسیدند و روزانه به حضرت امام خبر میدادند.
کمکم به اطرافیان فشار میآوردند که: «آقاجان من باید از وضع کشور اطلاع پیدا کنم. شما هم رادیو را از من گرفتهاید، هم تلویزیون را.» دکترها بهانه میآوردند که امواج رادیویی، دستگاههای درمانی ما را بههم میریزد و عملکردشان را مختل میکند!
خیلی از چهرههای انقلاب برای عیادت میآمدند، اما آقا مرتب از شهید بهشتی میپرسیدند: «چرا همه میآیند، اما ایشان نمیآید؟» شک کرده بودند که یک خبرهایی هست. دور و بریها هم مانده بودند که چطور به ایشان بگویند. دکتر منافی گفت بهترین راه این است که بگوییم حاج احمدآقا و آقایان رجایی و باهنر و هاشمی رفسنجانی بیایند و کمکم ایشان را مطلع کنند. جمع شدند، اما باز هم نتوانستند بگویند. گفتند فقط یکی دو نفر شهید شدهاند.
آقا از جمع آن شهیدها به دو نفر خیلی علاقه داشت؛ دکتر بهشتی و محمد منتظری. اولین کسی هم که به بیمارستان بهارلو آمده بود، محمد منتظری بود. آقا اول پرسیدند آقای بهشتی چطورند؟ گفتند یک مقدار پاهایش مجروح شده است. آقایان که رفتند، ایشان رو کردند به دکتر میلانینیا و پرسیدند شما از حال ایشان خبر داری؟ دکتر گفت: «بله، از وضعشان باخبرم.» پرسیدند: «مراقبت جدی از حال ایشان میشود؟ آنجا هم سر میزنید؟» بعد هم دکتر را سؤالپیچ کردند. دکتر میلانینیا با بغض از اتاق زد بیرون. دوباره که آمد، آقا را دید که بچههای همراه را جمع کردهاند و ازشان بازجویی میکنند. دکتر دست و رویش را شسته بود. نشست و یکی یکی اسم همه شهدای حزب را به آقا گفت.
شیرینی عیدی گروهک فرقان، به کام مردم نشست. هر وقت که در حزب جلسه بود، آقا آخرین نفری بود که از حزب میآمد بیرون.
معاون وقت دادستاني انقلاب در خاطرات خود تصريح كرده است كه «جواد قديري يكي از طراحان انفجار مسجد ابوذر بود.وي كه نام كاملش محمد جواد قديري مدرس است و از اعضاي قديمي و مهم سازمان و نفوذي در كميته انقلاب مستقر در اداره دوم ستاد ارتش بود، بعد از سوءقصد نافرجام به آيت الله خامنه اي متواري شد و از كشور گريخت. و در سال 1364، نام قديري در ليست شواري مركزي سازمان به عنوان «عضو مركزيت» درج گرديد.در همان زمان در اغلب خبرهاي مطبوعاتي و واكنش هاي اقشار مختلف مردم و گروه هاي سياسي، بدون كمترين ترديدي، سازمان مسئول انفجار مسجد ابوذر معرفي و شناخته مي شد. بعدها نيز در بيانيه وزارت خارجه آمريكا درباره سازمان، مجروح شدن آيت الله خامنه اي يكي از مجموعه اقدامات تروريستي سازمان خوانده شد. سازمان نيز در نفي اين واقعيت مجدداً اعلام نمود كه سوءقصد به آيت الله خامنه اي «قبل از شروع مبارزه مسلحانه مجاهدين» توسط گروه فرقان انجام شده «كه هيچ ربطي به مجاهدين نداشت.» كاملاً آشكار است كه سازمان بنا به دلايل سياسي، حقوقي و تبليغاتي، به رغم پذيرش رسمي مسئوليت بسياري از اقدامات تروريستي بعدي خود، همچنان مايل و قادر نيست كه به نقش خود در انفجار ششم تير اعتراف نمايد.
پس از اعلام خبر ترور آيتالله خامنهاي كه نمايندگي امام(ره) در شوراي عالي دفاع و امامت جمعه تهران را برعهده داشت، حضرت امام خميني(ره)، رهبر كبير انقلاب، پيامي خطاب به ايشان صادر كردند، ايشان در بخش هايي از اين پيام آوردند:"
اكنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما كه از سلاله رسول اكرم(ص) و خاندان حسين بن علي (ع) هستيد و جرمي جز خدمت به اسلام و كشور اسلامي نداريد و سربازي فداكار در جبهه جنگ و معلمي آموزنده در محراب و خطيبي توانا در جمعه و جماعات و راهنمايي دلسوز در صحنه انقلاب ميباشيد، ميزان تفكرسياسي خود و طرفداري از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اينان با سوء قصد به شما عواطف ميليونها انسان متعهد را در سراسر كشور بلكه جهان جريحهدار نمودند. اينان آن قدر از بينش سياسي بينصيبند كه بيدرنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملت به اين جنايات دست زدند و به كسي سوء قصد كردند كه آواي دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنينانداز است. اينان در عمل غيرانساني به جاي برانگيختن رعب، عزم ميليونها مسلمان را مصممتر و صفوف آنان را فشردهتر نمودند. آيا با اين اعمال وحشيانه و جرايم ناشيانه وقت آن نرسيده است كه جوانان عزيز فريبخورده از دام خيانت اينان رها شوند و پدران و مادران، جوانان عزيز خود را فداي اميال جنايتكاران نكنند و آنان را از شركت در جنايات آنان برحذر دارند؟ آيا نميدانند كه دست زدن به اين جنايات، جوانان آنان را به تباهي كشيده و جان آنان به دنبال خودخواهي مشتي تبهكار از دست مي رود؟ من به شما خامنهاي عزيز، تبريك ميگويم كه در جبهههاي نبرد با لباس سربازي و در پشت جبهه با لباس روحاني به اين ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالي سلامت شما را براي ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم."
روزنامه كيهان در سرمقاله خود با عنوان «توده هاي مردم از ماجراي ترور خامنه اي مي گويند» چنين نوشت:
ديروز بخش وسيعي از مردم در مقابل بيمارستان جمع شده بودند... دست به دعا برداشته بودند و با چشم هاي اشك آلود از خداي خود مي خواستند كه امام جمعه تهران زنده بماند و توطئه آمريكا نقش بر آب گردد... از هر كس و هر دسته اي كه سئوال مي كرديم، مردم بلافاصله پاسخ مي دادندكه اين كار، كار جنبشي ها [= سازمان] است... عمو حسين گفت مگر در نماز جمعه اين هفته شركت نكرديد؟ در آنجا آقاي خامنه اي به سران مجاهدين گفت شماها را خوب مي شناسيم، شماها كار امريكا را آسان كرديد... اما معلوم بود كه جنبشي ها نمي توانستند كيفر آقاي خامنه اي را في المجلس ادا كنند! لذا «به زودي و به طور مضاعف» يعني در همين ديروز به مسجد ابوذر رفتند و در ضبط صوت مواد منفجره گذاشتند.
آيتالله خامنهاي نيز در پاسخ به پيام محبتآميز امام خميني (ره)، با صدور پيامي اظهار داشتند:
"بعد از چهار روز كه از اين حادثه بر من ميگذرد به فضل الهي و به كمك و تلاش بيدريغ كاركنان عزيز اين بيمارستان خودم را در وضع بسيار مناسب و خوبي ميبينم. هر وقت به ياد اين ميافتم كه اين حادثه موجب شده امام عظيمالشان ما اظهار لطف كنند و در پيامشان اظهار دلسوزي بكنند و ملت بزرگ و قهرمان ما دست به دعا بردارد و دعا كنند در خودم احساس شرمندگي ميكنم. در راه انجام وظيفه اين گونه حوادث ، حوادثي نيست كه اينهمه لطف و محبت و بزرگواري را چه از سوي امام، چه از سوي امت و همچنين از سوي كاركنان، كارمندان اين واحدهاي پزشكي كه واقعا شب و روز را در اين كار گذاشته اند، اين همه اظهار شد....
من بدين وسيله از همين جا عرض سلام و ارادت بيپايان خودم را خدمت امام امت اعلام ميكنم و به ايشان عرض ميكنم كه در مقابل حوادث اين چنين ما هيچ انتظار نداريم و توقعي نداريم كه كمترين رنجشي به خاطر ايشان بنشيند. ما معتقديم كه «سر خم مي سلامت،شكند اگر سبويي،
طرفداران بيشمار هاله و عزت سحابي در خارج از كشور
فواد ذاكري خطير
شهادت هاله سحابي حادثه اي بس تاسف بار و رقت انگيز بود كه توسط مزدوران رژيم صورت پذيرفت و همانند كشته هاي ديگر مراسم باشكوهي با حضور جمع كثيري از پيروان اين شهدا در خارج از كشور برگزار گرديد كه تصاوير اين اجتماع عظيم و مراسم به ياد ماندني كه در محكوميت رژيم .... در به شهادت رسيدن اين زن شجاع و مسلمان و پيرو بانوي اسلام (بنا به گفته شيرين جون ) صورت گرفته را براي دوستان اين شهيده به نمايش مي گذاريم. تا باشد تسلاي خاطري بر مرهم دوستاران جنبش ..... و بيان عدوات و كينه جمع كثيري از ملت مسلمان !!!!خارج نشين از حكومت ايران



چه پيرواني ....

معلوم نيست اين چندتا معتاد رو از كجا جمعشون كردند.


سرجمع با همه تماشاچي هاشون به هفتاد نفر نمي رسند.
بالاترين سندي گويا بر مرگ فتنه گران
نويسنده :فواد ذاكري خطير

در حوادث بعد از انتخابات سال 1388 اينترنت و فضاي سايبر بستر مناسبي گرديد براي سرويسهاي اطلاعاتي دشمنان اسلام براي به انحراف كشاندن اذهان جوانان و اقشار فرهيخته جامعه و سوء استفاده آنها از غبار فتنه. در اين بين برخي سايتها از جمله بي بي سي و بالاترين گوي سبقت را از ساير سايتها ربوده و نقش بسيار مهمي در به انحراف كشاندن جوانان داشته اند. .گذر زمان و رفع غبار فتنه تا حدود زيادي سبب روشن شدن ماهيت اين سايت به همراه ساير سايتهاي مدعي دفاع از حقوق ملت ايران گرديد . توجه به مخاطبان و آمار بازديدكنندگان از مطالب اين سايت تا حدود زيادي گوياي اضمحلال جريان فتنه و هم چنين شكست صهيونيستها براي بهره برادري از اين سايت و ساير سايتهاي مشابه به عنوان يك مرجع براي تحريك احساسات جوانان است.. همانگونه كه در ادامه عنوان خواهد شد سايتي كه روزگاري به انعكاس سريع حوادث فتنه پرداخته و متاسفانه به دليل وجود غبار فتنه جواناني با مطالعه مطالب خلاف واقع و سراسر كذب اين سايت دست به اقدامات نامناسبي مي زدند در حال حاضر با كنار رفتن غبار فتنه و هم چنين مشخص شدن اهداف پشت پرده گردانندگان اين سايت به عنوان مركزي براي خوش گذراني و سرگرمي جوانان بدل گشته است . توجه به آمار بازديدكننگان اخبار مختلف سايت گوياي واقعيت هاي بسياري است كه خوشبختانه گردانندگان بالاترين ناخواسته با ارائه آمار تعداد بازديد كنند گان از اخبار انعكاس يافته در اين سايت آن را به مخاطب خود القاء مي نمايند كه از جمله اين واقعيت ها مرگ جريان فتنه و رو شدن دست سايتهاي ضدانقلاب براي جوانان اين مرزو بوم است.
ساعت 2247مورخه 1/3/90
تصاویر عجیبترین سیارههای خارج از منظومه شمسی ـ۸۸۱ کلیک
تصویری از استاد شجریان در حال بوسه زدن بر دست استاد جلیل شهناز ـ۵۷۳ کلیک
اسبی که به جای سواری جفتک نصیب اردوغان(نخست وزیر ترکیه) کرد516 كليك
آلبوم تصویری: الهه ۶۵ ساله پاپ با چند صد میلیون ثروت ـ۴۲۲۹ کلیک
دستکاری دولت در اجرای قانون ـ۸۶ کلیک
نیروهای امنیتی سوریه ۵ تشییع کننده را کشتند ـ۲۶ کلیک
عابدزاده در بیمارستان کسرا ـ۹۵۴ کلیک
یه جوانان احزاب اصلاح طلب: دوم خرداد را به عنوان یکی از نقطه های پرفروغ تاریخ ایستادگی مردم ایران پاس می داریم ـ۳۴ کلیک
امشب همه با اتومبیل ها از ساعت ۸ شب تا ۱۰ صدای بوق اعتراضی و ۱۰ شب پشت بامها الله اکبر ۱۰۰ روز از حبس رهبران سبز گذشت ـ۴۵ کلیک
ساعت 25دقيقه بامداد ـمورخه 3/3/90(هندوانه هاي منفجر شده چيني يش از ۵۰بار ارزشمند تر از كروبي و موسوي)
با گذشت صد روز از حبس خانگی / مهدی کروبی با روحیه عالی و مصمم به ادامه راه ـ-5 كليك
۳ خرداد اعتصاب در دانشگاه علم و صنعت به مناسبت دومین سالگرد شهادت کیانوش آسا همزمان با تشدید فضای امنیتی ـ۲ کلیک
هندوانه های منفجر شده چینی ـ۲۵۹ کلیک
گل های سپاهان به بنیادکار ـ۱۱۱ کلیک
لیست قیمت| قيمت آپارتمان در پايتخت ـ۱۳۶ کلیک
فراخوان مردمی جنبش سبز برای تشییع پیکر سبزترین پهلوان ملی ـ۴۱ کلیک
پیغام قطبی به مناسبت درگذشت ناصر حجازی ـ۹۳ کلیک
چرا پشت سر مسافر آب بر زمین می ریزند؟ ـ۵۲۷ کلیک
مدیران ارشد پروژه 400 میلیاردی کیش سوار بر پول بیت المال از کشور خارج شدند ۹۵
6/3/90 ساعت2340
قره قوروت، خوشمزه و پرخاصيت ـ۳۶ کلیک
پالایشگاه قابلیت راه اندازی نداشت اما دولت در این زمینه عجله کرد ـ۲ کلیک
حداقل 8 کشته در جمعه خونین دیگری در سوریه / سوری ها برای دهمین هفته متوالی بر ضد دیکتاتور به پا خاستند 7 كليك
نامه ۱۱۰تن از اعضای مجلسین عوام و اعیان انگلستان به رئیسجمهور آمریکا درباره حفاظت ساکنان اشرف ـ۱۶ کلیک
خامنه ای می خواهد با امریکا کنار بیاید و احمدی نژاد نمی گذارد یا به عکس ؟ - بحرینی ها قربانی موقعیت ـ۲۱ کلیک
به مردم مبارز سوریه :اگر شما خیابانها را ترک کردید از فردایش زندان، شکنجه و اعدام در انتظارت خواهد بود! 20كليك
بهترين سايت بازي انلاين 2 نفره ـ۳۳۹ کلیک
ویدیوی شوخی بازیکنان چلسی با خانم خبرنگار ـ۱۴۳۶ کلیک
ساعت 43 دقيقه بامداد مورخه8/3/90
" شاهنامه سرنوشت ایران را تغییر داد" ـ۱۱ کلیک
فیلم کوتاه جعفر پناهی در فستیوال کن ـ۲۱ کلیک
محکومیت طراح « خاموشی سبز » به ۴ سال حبس قطعی ـ۱۰ کلیک
رامین پرچمی؛ از “در پناه تو” تا “در زندان اوین” ـ۸ کلیک
حرکات شگفت انگیز دخترک آمریکایی در مسابقات استعدادهای آمریکا ـ۷۱۳ کلیک
پارازیت و تولد خردادیها:بهمن احمدی امویی، مجید توکلی ، نسرین ستوده و عبدالله مومنی ـ۳۹ کلیک
کلیپ زیبایی از خواب دیدن یک بچه گربه ـ۳۸۸ کلیک
تمرینات اسرارآمیز شکم ـ۱۰۶۷ کلیک
هاشمی رفسنجانی: غارت بیت المال برای خرید چند رای دیگر جواب نمی دهد ـ۱۳۶ کلیک
دلار بالاي 1100 تومان تورم بالاي 20 درصد را به دنبال دارد ـ۸۲ کلیک
عکس/ فریبرز عرب نیا بازیگر نقش مختار در مراسم ختم مرحوم ناصر حجازي ۱۵۱۲ كليك
مورخه9/3/90 ساعت025 بامداد
در زندان های جمهوری اسلامی شکنجه وجود دارد و شکايت بی نتيجه است ـ۱۱ کلیک
واكنش عجيب دايي به دوربين90: يقهام را نميبندم! ـ۱۲۵ کلیک
ترکیدن بغض مزدک میرزایی بعد از یک دقیقه سکوت و در هنگام شروع بازی پرسپولیس و سپاهان 546 كليك
عکس/ تصویری از یک عروس و داماد هنگ کنگی در گوگل استریت ویو! ـ۱۴۰۱ کلیک
فیلم استقبال احمد شاه قاجار در ساختمان شهرداری پاریس ـ۶۳۶ کلیک
ایبوپروفن سرطان را متوقف میکند ـ۱۴۳ کلیک
13/3/90 ساعت 0046 د قيقه بامداد
گزارش صدای آمریکا از مرگ هاله سحابی : تایید مرگ ناشی از ضرب و شتم هاله سحابی ، توسط احمد منتظری ـ۵۲ کلیک
قصر یک میلیارد دلاری ازبکستان ـ۱۱۲ کلیک
آفتاب - افزایش نرخ تورم پایان اردیبهشت به 14.2درصد ـ۱ کلیک
آنجلینا جولی این بار در نقش " کلئوپاترا "ملکه مصر ـ۱۴۳ کلیک
شورای ملی مقاومت ایران قتل وحشیانه هاله سحابی را محکوم کرد ـ۱۱۰ کلیک
منصور اسانلو آزاد شد ـ۱۰ کلیک
وخامت حال مجید توکلی در دهمین روز از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی رجایی شهر ـ۱۴ ک
رکورد جدید دولت احمدی نژاد:ده هزار تذکر نمایندگان مجلس هشتم به دولتمردان ـ۱۶ کلیک
دعوت شورای راه سبز امید از مردم برای پاسخ دندان شکن به حکومت کودتا ـ۱۳۵ کلیک
پرسپولیس با شکستن فولاد به فینال رفت! ـ۱۸۷ کلیک
مورخه15/3/90 ساعت 11 دقيقه بامداد
قیمت برق 5 برابر گرانتر از پارسال می شود ـ۷ کلیک
سوریه؛ تظاهرات و تیراندازی مزدوران اسد بسوی مردم ـ۴۰ کلیک
امیر ارجمند: راهپیمایی 22 خرداد آخرین راهپیمایی خرداد نیست / راهپیمایی های بعدی خرداد از جنس سکوت نخواهد بود ـ۴۴ کلیک
اردشیر امیرارجمند:۲۲خرداد آغاز فعالیتهاست و راهپیماییهای بعد در خرداد ماه راهپیمایی سکوت نخواهد بود ـ۱۳۸ کلیک
تصاویری از رفتار عجیب مردم نپال با دختران باکره ـ۳۵۳۲ کلیک
عكس هایی از تمرین پرسپولیسی ها پس از بازگشت به تهران + فوتبال 638 كليك
سوژه های داغ ایرانی (عکس) ـ۴۳۹۶ کلیک
15/3/90 ساعت2340(عكس ماشين علي دايي ۱۵۰ و هم چنين عكس گربه سفيد ۳۵۰برابر ارزشش از فراخوان مشترك براي ۲۲ خرداد نزد خوانندگان بالاترين بيشتر است.)
عکس / جدیدترین خودروی علی دایی ـ۶۲۳ کلیک
فیلم لحظه سقوط هواپيماي توپولف در قزوين ـ۲۶۱ کلیک
بیست و هشت دوست دختر کریستین رونالدو در 9 سال (عکس) ـ۶۶۵ کلیک
فراخوان مشترک برای بزرگداشت ۲۲ خرداد ـ۵ کلیک
سيماي كريه جنايت عليه بشريت ـ۹ کلیک
کسی که پیشتررأی اعتماد نگرفته بود "رئیس کمیته ملی المپیک و رئیس سابق شیلات"سرپرست وزارت نفت شد ـ۳ کلیک
سرزمین من دیگر خانه ندارد تقدیم به خانوادهء رنجدیدهء سحابی و تمام داغداران ـ۱۳ کلیک
عکس هایی از تمرین شاداب امروز (یکشنبه) پرسپولیسی ها ـ۵۵۳ کلیک
سفید برفی!(عکس) ـ۱۶۳۹ کلیک
خاطرات خواندنی دختر امام(ره)

وقتي شنيدم كه آقاي خامنهاي انتخاب شدهاند، قلباً خوشحال و آرام شدم و گويي مرگ پدر را فراموش كردم. معتقدم بهترين فرد، ايشان بودند و هستند. انشاءالله كه عمر طولاني داشته باشند.

ماهنامه پاسدار اسلام در شماره جديد خود ويژهنامهاي درباره حضرت امام(ره) منتشر كرد.
در يكي از مطالب، خاطراتي خواندني از خانم زهرا مصطفوي دختر بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي منتشر شده است كه متن آن در ذيل ميآيد:
گردش به سمت گلها
- امام نسبت به مسئله محرم و نامحرم و برخورد با نامحرم، بسيار مقيد بودند. من حدوداً ۱۱ سال داشتم و هنوز چادر چيت سر ميكردم. آقاي اشراقي (داماد اول امام) ما را دعوت كرده بودند و من همراه ايشان به مهماني رفتم. آقاي اشراقي باغچهاي داشتند كه در وسط آن معبري بود و آنجا دو سه تا صندلي گذاشته بودند كه در آنها امام و آقاي اشراقي روي صندلي نشستهاند. آن روز كسي در را باز كرد و خود آقاي اشراقي به استقبال آمدند. ما به خاطر قضيه نامحرم بودن، جلوي شوهر خواهرها نميامديم. من يكه خوردم و از امام پرسيديم: «سلام بكنم؟» امام گفتند: «واجب نيست». من چون خجالت ميكشيدم با آقاي اشراقي روبهرو بشوم و سلام نكنم، از مسير خارج شدم و رفتم ميان علفها و گياهان باغچه و از آن معبر نرفتم تا با ايشان روبهرو نشوم.
الان هم منزل ما اينطوري است كه مردها و زنها به خاطر مهماني دور هم نمينشينند، مگر به خاطر مراسم و مسائل جدي شرعي. بعد از انقلاب خود من در تلويزيون، سمينارها، سخنرانيها و جلساتي كه آقايان و خانمها حضور داشتند، حضور فعال داشتم و امام هرگز نگفتند نرويد و اين كار را انجام ندهيد، ولي در همان دوران اگر شوهر خواهرم ميآمدند، اين طور نبود كه سفره زنها و مردها يكي باشد. رفتوآمد بود اما مردها جداي از زنان در اتاقهاي مختلف پذيرايي ميشدند.
* سفره محرم و نامحرم جدا بود
- تا آخرين لحظه زندگي امام، همواره سفره محرم و نامحرم جدا بود. يك بار مادرم به امام گفته بودند: «ما امشب منزل نفيسه خانم - دختر بزرگ آقاي اشراقي - دعوت داريم». امام فكر كرده بودند كه در منزل نفيسه خانم، همسرش و شوهر خواهرهايشان هستند و مرد و زن با هم هستند و به مادرم گفته بودند: «اين مجلس، مجلس حرام است. شما ميخواهيد به مجلس حرام برويد؟» مادرم گفته بودند: «همه به من محرم هستند.» امام گفته بودند: «به دخترها كه محرم نيستند.» مادر گفته بودند من ميروم كه به همه مردها محرم هستم (دامادها و احمد) امام در اين مورد بسيار دقت ميكردند.
* امام به خواهرم ديه دادند!
آنچه از دوران بچگي يادم هست، اين است كه من حدود ۸ ساله بودم، خواهرم ده سال و خواهر بزرگترم (همسر آقاي اشراقي) ۱۲ سال داشت. ما با بچههاي منزل همسايه سمت چپ خانه كه منزل آقاي كمالوند بود، عروسكبازي ميكرديم... گاهي هم گرگم به هوا بازي ميكرديم. امام به ما گفته بودند منزل آقاي كمالوند نرويم.
ايشان از علما و از دوستان امام بودند. اين دوستي هم قصه جالبي دارد. به ما گفته بودند به آنجا نرويد. هر وقت ميخواهيد بازي كنيد، دخترشان - كه اسمش طاهرهخانم بود - بيايد پيش شما. پشت بامهاي منزل ما به يكديگر راه داشت. ما همگي بچه بوديم، ولي آنها نوكر ۱۴- ۱۵ سالهاي داشتند كه به تازگي صدايش دورگه شده بود. به همين جهت آقا دستور داده بود شما نبايد به منزل آنها برويد. وقتي آقا از مسجد سلماسي برميگشتند و به طرف منزل ميآمدند، از پشت كوچه صداي گرگم به هواي ما بچهها را شنيدند. وقتي به منزل آمدند، از كارگرمان - زيور - پرسيدند: «بچهها كجا هستند؟» او جواب داد: «منزل آقاي كمالوند.» گفتند: «برو بگو بيايند.» ما خيلي ترسيديم. برگشتيم به منزل و سهتايي توي زير زمين رفتيم، خطاب امام، بيشتر به خواهر بزرگترم بود كه مكلف شده بود. امام يك چوب نازك خشك را برداشتند و محكم به لبه ديوار زيرزمين زدند و گفتند: «من نگفتم نرويد؟ چرا رفتيد؟» بسيار هم عصباني بودند. چوب شكست و يك تكهاش به پاي خواهرم خورد. بلند شديم و به اتاق رفتيم و من ديدم پاي خواهرم كمي كبود شده است.
شب به آقا گفتم: «خرده چوبي كه به ديوار زديد و شكست، به پاي صديقه خورده و پايش كبود شده.» امام پرسيدند: «واقعا؟» گفتم: «بله.» گفتند: «برو بگو بيايد.» صديقه خانم آمد و امام پايش را ديدند و به او ديه دادند! من به خودم گفتم اي كاش پاي من كبود شده بود! امام تا اين حد روي مسائل شرعي دقت داشتند، در حالي كه بچهشان بود و عمداً هم نزده بودند. با همه انس و توجه و محبتي كه امام داشتند، ما از ايشان خيلي حساب ميبرديم. البته حق با ايشان بود من خيلي شلوغ بودم.
آغوش مهربان آقا
- شايد اولين خاطرهاي كه از دوران كودكي به يادم مانده، به خاطر لذتي كه از حضور امام ميبردم. اين است كه امام شبها زير كرسي مينشستند و من كه يك دختر چهار پنج ساله بودم، ميرفتم زير كسي و سرم را از زير بغل ايشان بيرون ميآوردم و چون بچه شيطاني هم بودم، خيلي وول ميخوردم، ولي ايشان دلشان نميآمد به من بگويند برو؛ فقط نگهم ميداشتند كه خيلي شلوغ نكنم. گاهي هم دستي به سر و صورتم ميكشيدند. من چون خيلي از اين كار لذت ميبردم كه در آغوش پدر باشم، نميرفتم. ايشان هم نميگفتند برو، ولي دست و پايم را ميگرفتند كه خيلي شلوغ نكنم. خيلي با خوشرويي و محبت با من رفتار ميكردند ومن از اين كارشان خيلي لذت ميبردم؛ لذا اولين خاطرهاي كه از دوران بچگي يادم ميآيد اين است كه شبها دور كرسي مينشستيم و بسياري از اوقات من شام خوردم را هم همانجا و همراه امام ميخوردم.
* برنامه ثابت امام براي بازي با كودكا
- بيش از آنكه تصور كنيد حضرت امام اهل محبت بودند. بچه بودم و يك روز در حياط نشسته بوديم، به من گفتند: «اگر توانستي اين مداد را با دست راستت به ديوار بزني، من به تو جايزه ميدهم.» من گفتم: «اينكه كاري ندارد.» گفتند: «بينداز.» من هم مداد را دادم به دست راستم و پرت كردم به طرف ديوار و بعد گفتم: «جايزهام را بدهيد.» امام گفتند: «با دستت پرت نكردي.» گفتم: «چرا! با دستم پرت كردم.» گفتند: «نخير! دستت هنوز به بدنت هست!» من تازه متوجه شدم كه دارند با من شوخي ميكنند.
امام براي بازي با ما وقت خاصي داشتند. صبحها در منزل تدريس ميكردند و طلاب ميآمدند. نيمساعت به اذان ظهر مانده، طلاب ميرفتند و امام ميآمدند به حياط و يك ربع با ما بازي ميكردند. ما هم ميدانستيم و از قبل جمع ميشديم. ما معمولاً از گِل باغچه تيله درست ميكرديم و ميگذاشتيم خشك ميشدند، بعد با آنها تيلهبازي ميكرديم و هركس ميتوانست تيله بيشتري را بزند، برنده بود. البته بازيهاي گوناگوني از جمله گرگم به هوا بازي ميكرديم. ايشان مينشستند و يك نفرمان سرش را در دامن ايشان ميگذاشت و بعد همه ميرفتند و قايم ميشدند، بعد آن فرد بلند ميشد و دنبالمان ميگشت. امام به ضعيفترها كمك هم ميكردند. من از همه شلوغتر بودم و يكي از خواهرهايم (خانم آقاي اشراقي) با اينكه چهار سال از من بزرگتر بود، آرامتر و مظلومتر بود و زبر و زرنگي مرا نداشت. گاهي اوقات ميرفتم بالاي درخت كاجي كه در منزلمان بود و آنجا قايم ميشدم. كسي سرش را بلند نميكرد به آنجا نگاه كند. امام ميدانستند كه بچهها نميتوانند مرا پيدا كنند و با سرشان اشاره ميكردند، يعني آنجا را نگاه كن و جاي مرا لو ميدادند. گاهي اوقات هم زير عبايشان قايم ميشديم.
امام عصرها هم براي تدريس به مسجد سلماسي قم در كوچه آقازاده ميرفتند و تقريباً نيمساعت به اذان مغرب كه آفتاب هنوز بالاي ديوار بود، به منزل برميگشتند و ما منتظرشان بوديم. ميآمدند و يك ربع با ما بازي ميكردند و بعد سراغ كارهاي خودشان ميرفتند.
امام سر شب شام ميخوردند، به قولي سه از غروب رفته، گاهي قبل و گاهي بعد از شام ميآمدند و با ما بازي ميكردند. اوايل كودكي بازي بود و بعد به تدريج تبديل به كتاب خواندن شد. من در ۱۳-۱۴ سالگي خيلي اهل مطالعه بودم و كتابهاي رمان و تاريخي را غالباً بلند ميخواندم و بقيه گوش ميدادند. بزرگتر كه شديم، امام معما و چيستان يا مسئلهاي مطرح ميكردند و ما سعي ميكرديم پاسخ آنها را پيدا كنيم. گاهي اوقات هم نميتوانستيم جواب بدهيم.
* دفاع امام از كوچكترها
- يادم هست ۱۰ -۱۱ ساله بودم و حاجآقا مصطفي شايد ۲۱-۲۲ ساله بود. به من گفت: «يك ليوان آب به من بده.» امام نشسته بودند. من شانههايم را بالا انداختم و گفتم: «نميخواهم». حاجآقا مصطفي ناراحت شد و آمد طرف من كه مرا دعوا كند. امام به من اشاره كردند كه فرار كن. داداش ديد و گفت: شما اين جور ميكنيد كه گوش به حرف نميدهد.» آقا گفتند: «اگر گوش به حرفت بدهد، امروز ميگويي يك ليوان آب بده، پس فردا ميگويي كفشهايم را جلوي پايم جفت كن!»
* مصطفي بر فراز گلدسته!
- همراه خانم (مادرشان) در صحن حضرت معصومه سلام الله عليها بودم. حدود ۸ - ۹ سال داشتم و داداش ۱۸- ۱۹ ساله بودند. خانم سرشان را بلند كردند و توجه كردند كه يك نفر روي مناره كله معلق ايستاده است. اولين حرفي كه خانم زدند اين بود كه گفتند: «خوش به حالش!» خانم خيلي شاداب و دلشاد بودند. همه نگران شدند، ولي خانم گفتند: «فكر ميكنم مصطفي باشد. غير از مصطفي كسي جرأت نميكند آن بالا برود و معلق بزند!» جالب اين است كه خانم نگران نشدند و اصلاً اهل اينجور نگرانيها نبودند. بقيه خيلي نگران شدند، ولي ايشان ابداً.
* امام به من گفتند: كودتاچي!
ما اغلب براي ناهار آبگوشت داشتيم، چون امام آبگوشت دوست داشتند، ولي من اصلاً آبگوشت دوست ندارم و در منزل همسرم هم جز چندباري كه نوههايم آمدند و خواستند برايشان درست كنم، آبگوشت درست نكردهام. يك بار كه حدوداً ۹ - ۸ ساله بودم در فصل تابستان بود و امام وضو گرفته بودند و داشتند از پله بالا ميآمدند و من ظرف گوشت كوبيده دستم بود. چشمم كه به آقا افتاد، بشقاب را به طرف ديوار پرت كردم و گفتم: «كي گفته هر كس بزرگتر است، بايد حرف، حرف او باشد؟ شما چون بزرگتريد و آبگوشت دوست داريد، من هم بايد آبگوشت بخورم؟» ايشان آمدند بالا و به خانم گفتند: «بچهها را بنشانيد و از آنها بپرسيد چه غذايي دوست دارند و هر روز مطابق ميل يكي از آنها غذا بپزيد». البته به من لقب «كودتاچي» دادند و گفتند تو كودتا كردي!
* خواهش امام از من: به چين نرو!
- چند سال قبل از فوت امام مرا به چين دعوت كردند كه بروم آنجا و صحبت كنم. سر سفره بوديم و ايشان به خاطر قلبشان به دستور دكتر پشت ميز كوچكي مينشستند و غذا ميخوردند. من خيلي عادي و معمولي گفتم: «من هفته ديگر به چين ميروم. مرا دعوت كردهاند.» حرفهاي ديگري زده شد و گذشت. چند دقيقه بعد، امام به من گفتند: «فهيمه (مرا در منزل فهيمه صدا ميزنند) بيا!» بعد گفتند: «سرت را بياور پايين.» من كنار ايشان ايستاده بودم. گوشم را نزديك دهانشان بردم. امام گفتند: «ميخواهم از تو خواهش كنم به چين نروي.» من مكثي كردم و گفتم: «چشم»، ولي حقيقتش اين است كه كمي به من برخورد كه چرا ايشان همان وقت به طور عادي اين مطالب را نگفتند. مثلاً نگفتند مصحلت نيست و نرو و چرا اينجور گفتند. وقتي غذا خوردن تمام شد و ايشان خواستند به اطاقشان بروند، من همراهشان رفتم و گفتم: «ميخواهم از شما گله كنم.» پرسيدند: «چرا؟» جواب دادم: «شما فكر ميكنيد اگر مرا منع كنيد گوش نميكنم؟ همانجا به من ميگفتيد نرو، مصحلت نيست. من هم قبول ميكردم. لازم نبود مرا صدا بزنيد و درِ گوشم بگوييد.» گفتند: «آدم وقتي ميخواهد چيزي را به كسي بگويد، بايد به كف پاي او بگويد؟ بايد درِ گوشش بگويد!» فهميدم ميخواهند از در شوخي درآيند. گفتم: «هم من ميدانم منظورم چيست، هم شما ميدانيد!
* دقت و مراعات ظريف
- نكته ديگري كه يادم آمد از دورهاي است كه امام كسالت داشتند. حدود ده روز قبل از رحلتشان بود. امام بيمار بودند و بايد در بيمارستان بستري ميشدند. امتحان جامع دكترا هم داشتم. امام هم قرار بود فرداي آن روز به بيمارستان بروند. من وقتي وارد منزل شدم، ايشان داشتند با مادرم شام ميخوردند. شنيدم كه گفتند: «به فهيم نگوييد.» من همانجا متوجه شدم كه ايشان ميخواهند به بيمارستان بروند، منتها ايشان به ديگران توصيه ميكردند به من نگويند كه حواسم براي امتحان پرت نشود. من به روي خودم نياوردم كه ميدانم. آمدم و نشستم و صحبت كرديم و شب به منزل برگشتم.
صبح فردا دلم نيامد كه نروم و امام(ره) را نبينم. از آن طرف هم از بيمارستان گفته بودند جواب آزمايش حاضر نيست و بايد فردا براي عمل بياييد. من اين را نميدانستم. وقتي آمدم و وارد اتاق شدم، فكر كردم امام را ميخواهند به بيمارستان ببرند. به روي خودم هم نميآوردم كه ميدانم. به محض اينكه وارد شدم، امام دستشان را باز كردند و گفتند: «خيالت راحت! قرار نيست به بيمارستان بروم.» پرسيدم: «جدي ميگوييد؟» يادم نيست عين جملهشان چه بود، اما آن را جوري ادا كردند كه من باور كردم كه قرار نيست اصلاً به بيمارستان بروند و با كمال آرامش رفتم و امتحانم را دادم و برگشتم و تازه فهميدم كه قرار است فرداي آن روز بروند. اينقدر دقيق بودند كه من از نظر روحي لطمه نخورم و امتحانم خراب نشود.
* بيشترين ناراحتي امام از آقاي منتظري و ماجراي قطعنامه بود
- من اصلاً در مورد قضيه آقاي منتظري ناراحت نشدم و فكر ميكردم حق همين است كه امام ايشان را كنار بگذارند، چون ديده بودم كه امام چقدر از دست ايشان اذيت شدند. رنج امام حد و اندازه نداشت. باورشان نميشد كسي كه آنقدر مبارز و متدين بوده، اينطور تحت تأثير قرار بگيرد. فوقالعاده زياد هم تلاش كردند تا ايشان را از بعضي ارتباطات و كارها منع كنند. امام كمتر مسائل بيرون را در اندرون نقل ميكردند، ولي در ارتباط با ايشان از بس منقلب و ناراحت بودند، ميآمدند و ميگفتند.
من در طول زندگي امام، دو بار ناراحتي فوقالعاده زياد ايشان را ديدم. يك بار همين قضيه آقاي منتظري بود كه امام خيلي اذيت شدند، يكي هم قبول قطعنامه. من تهران نبودم و از تلويزيون خبر بركناري آقاي منتظري را شنيدم. خوشحال شدم و فكر ميكردم حق همين بود و ايشان نبايد جانشين امام باشند. خدا شاهد است همان روز اول بعد از رحلت امام با آن همه ناراحتي از آن مصيبت بزرگ، وقتي شنيدم كه آقاي خامنهاي انتخاب شدهاند، قلباً خوشحال و آرام شدم و گويي مرگ پدر را فراموش كردم. حتي كسي به من گفت: «خوشحالي ميكني كه جاي پدرت جانشين انتخاب شد؟» گفتم: «اين حرف چيست؟ بالاخره هر كسي رفتني است، ولي شخص بسيار خوبي جاي ايشان آمد». تا الان هم معتقدم بهترين فرد، ايشان بودند و هستند. انشاءالله كه عمر طولاني داشته باشند.
* نظر امام درباره رهبري آيتالله خامنهاي
- به خاطرم هست، ۳-۴ روز بعد از جريان آقاي منتظري كه ايشان از قائم مقامي كنار رفتند، پيش امام نشستم و گفتم: «اگرچه زشت است كه من اين حرف را بزنم، اما بالاخره آدميزاد از اين دنيا ميرود و من به نظرم ميرسد فردي را نداريم كه جانشين شما باشد. آيا بهتر نيست كه شورايي باشد؟» تا اين حرف را زدم، گفتند: «چرا نداريم؟» گفتم: «به نظر ميآيد چنين فردي نيست.» گفتند: «چرا، آقاي خامنهاي.»
صرفنظر از سخن امام، من واقعاً و قلباً به رهبر معظم انقلاب اعتقاد دارم. خدا شاهد است كه اين اعتقاد قلبي من است كه الان بهترين فرد را داريم و چه انتخاب خوبي بود. هيچكس نميتوانست اين طور محكم در برابر آمريكا و دشمنان بايستد و از ملت دفاع كند. گاهي اوقات وقتي ايشان مطلبي را ميگويند، خيلي ياد امام ميكنم و ميبينم گويا همان گفتههاست. من بسيار به ايشان اعتقاد دارم و لذا هرچه بگويند اطاعت ميكنم.
من معتقدم كه در رأس يك كشور اسلامي قطعاً بايد ولي فقيه باشد و فقط ولي فقيه است كه ميتواند به معناي حقيقي، كشور را حفظ كند؛ انتخابي هم كه مردم به صورت مستقيم يا غير مستقيم ميكنند، انتخاب درستي است. مردم تشخيص درستي دارند.
آقاتهرانی از دیدارش با احمدی نژاد می گوید
احمدی نژاد گفت: بنده نمیدانم شایعاتی که درباره بنده و شرط وشروطی که با رهبری گذاشتم از کجا سرچشمه می گیرد بنده در دیدار با رهبری در اتاق تنها بودیم وچگونگی پخش این شایعات برایم عجیب است ونمیدانم این حرفها را ازکجا می گویند. احمدی نژاد در ادامه گفت بنده خدمت رهبرانقلاب رسیدم و به ایشان گفتم ... به گزارش مشرق به نقل از استقامت، دکتر آقاتهرانی شرح ماجرای دیدارش با دکتر احمدی نژاد را اینطور بیان می کند:بنده تازه ازسفر از چین برگشته بودم که مطلع شدم آقای احمدی نژاد درجلسات هیات دولت شرکت نمی کند. بعد ازشرکت در جلسه مجلس تصمیم گرفتم با دکتر احمدی نژاد دیداری داشته باشم آقای لاریجانی به من گفت من با رفتن شما مخالفم وبنده عرض کردم بنده مانعی برای این دیدارنمی بینم .درمقابل آقای لاریجانی اصرار کردند که لااقل استخاره کنید که بنده عرض کردم به نظر من اینجا جای استخاره نیست.
سپس به منزل دکتر رفتم همسر ایشان آیفون راجواب دادند و گفتند دکتر در حال استراحتند بنده از ایشان خواستم به آقای احمدی نژاد بگویند بامن تماس بگیرند.
وقتی به خانه رسیدم دیدم برخی سایتها نوشته اند که احمدی نژاد آقاتهرانی را به منزلش راه نداده است!!
بعد از مدت زمانی دکتر با من تماس گرفت و ازمن خواست به منزل ایشان بروم.
حجت الاسلام آقا تهرانی در ادامه گفت: وقتی به منزل ایشان رسیدم دم درب منزل ایشان پزشک احمدی نژاد را دیدم به من گفت بهتر است با دکتر ملاقات طولانی نکنی چون دکتر ضربان قلبش نامنظم است و فشارش بشدت پایین افتاده است.
بنده عرض کردم دیدارمان کوتاه خواهد بود.
سپس به داخل منزل رفتم وبا احمدی نژاد سر صحبت باز شد.
احمدی نژاد گفت: بنده نمی دانم شایعاتی که درباره من و شرط وشروطی که با رهبری گذاشتم از کجا سرچشمه می گیرد بنده در دیدار با رهبری در اتاق تنها بودیم وچگونگی پخش این شایعات برایم عجیب است ونمیدانم این حرفها را ازکجامی گویند.
احمدی نژاد در ادامه گفت: بنده خدمت رهبرانقلاب رسیدم وبه ایشان گفتم من بافشارهایی که بردولت است به این نتیجه رسیدم که رسیدن به آرمانهایی که در این دولت تصمیم به اجرای آن را داشتیم غیرممکن است .
درادامه حجت الاسلام آقاتهرانی افزود: احمدی نژاد در حالی که گریه می کرد گفت بنده نمی بخشم افراد حزب اللهی ای را که به من تهمت زاویه داشتن با رهبری عزیز انقلاب را می زنند.
درادامه من به احمدی نژاد گفتم طرحی درمجلس است که برخی نمایندگان به دنبال سوال از رئیس جمهورند که احمدی نژاد با روی باز گفت: من از این قضیه استقبال میکنم چرا که در این صورت می توانم درآنجا ناگفته های خودرابیان کنم.
دکتر آقاتهرانی در ادامه افزود: بنده بعد از جلسه به مجلس رفتم نمایندگان بسیاری به سراغم آمدندو جویای خبر دیدار من با احمدی نژاد شدند
پس از اظهارات من درمورد آنچه دکترگ فته بود عده ای ازنمایندگان باز ادعای زاویه داشتن احمدی نژاد با رهبری را مطرح کردند که بنده به آنها گفتم آیا می توانید دست روی قرآن بگذارید وادعای خود را تکرار کنید که همه آنها یکه خوردند....
انشاءالله كه احمدي نژاد تو دهن دشمنان ميزنه.
ناگفته های اژه ای از برکناریش

سخنگوی قوه قضاییه با تاکید بر اینکه کنار گذاشتن وزیر اطلاعات در این شرایط توجیهی نداشت، گفت: از سوی دیگر "چگونه کنار گذاشتن" وزیر اطلاعات به عنوان یکی از وزارتخانه های کلیدی مهم است.
مهر: دادستان کل کشور در خرم آباد با روایت چگونگی برکناری خود از وزارت اطلاعات از اقدام دولت در برکناری مصلحی به عنوان اقدامی بدون توجیه یاد کرد.
غلامحسین محسنی اژه ای در همایش "ولایت فقیه استمرا حرکت انبیا" در سخنانی با اشاره به وقایع اخیر رخ داده درکشور و برکناری وزیر اطلاعات اظهار داشت: رئیس جمهوری تلاشهای فراوانی را در کشور انجام داده اند و عملکرد احمدی نژاد درزمینه استکبار ستیزی، تحرک زاید الوصف و رسیدگی به محرومین در جای خودش قابل تقدیر است ولی گاهی ایشان کارهایی انجام می دهند که هیچ توجیهی برای آنها پیدا نمی شود.
برکناری مصلحی حقیقتا توجیه پذیر نبود

سخنگوی قوه قضاییه با تاکید بر اینکه کنار گذاشتن وزیر اطلاعات در این شرایط توجیهی نداشت، گفت: از سوی دیگر "چگونه کنار گذاشتن" وزیر اطلاعات به عنوان یکی از وزارتخانه های کلیدی مهم است.
وی با بیان اینکه وقتی می خواهند وزیر را کنار بگذارند باید یکسری زمینه چینی ها صورت گیرد، خاطر نشان کرد: باید طوری در این رابطه عمل شود که سیستم اطلاعاتی کشور ضربه نخورد و حداقل زمانی برای معرفی فردی که می خواهد به جای وزیر گذاشته شود مدنظر قرار گیرد.
محسنی اژه ای با تاکید براینکه کنارگذاشتن وزرا جزء اختیارات رئیس جمهور است ادامه داد: ولی حقیقتا نحوه عملکرد درمورد برکناری وزیر اطلاعات توجیه پذیر نیست.
وی با اشاره به واکنش رهبر معظم انقلاب به برکناری مصلحی گفت: ایشان در نامه ای خطاب به رئیس جمهوری عنوان کردند که کنار گذاشتن مصلحی در شرایط کنونی نه به مصلحت کشور و نه به مصلحت شماست.
برخوردهایی که قند در دل دشمن آب می کند!
دادستان کل کشور ادامه داد: این گونه برخورد ها در دل دشمنان ما چقدر " قند آب می کند".
محسنی اژه ای در ادامه سخنان خود به نحوه برکناری خود در زمانی که بر مسند وزارت اطلاعات قرار داشت، اشاره کرد و گفت: من وصفارهرندی را دوهفته مانده به پایان دوره وزارتمان کنار گذاشتند که حتی اگر فرض هم کنیم که ما "آدم های بدی" هستیم بازهم این برخورد درست نبود.
خودمان هم نفهمیدیم چطور ما را کنار گذاشتند!
وزیراطلاعات دولت نهم با بیان اینکه "ما خودمان هم نفهمیدیم چگونه و چرا ما را کنار گذاشتند" یادآور شد: بسیاری از مسئولین از برکناری من هیچ اطلاعی نداشتند.
وی ادامه داد: اطلاعی ندارم که در آن زمان مقام معظم رهبری از روند برکناری من مطلع بود یا نه، ولی ایشان از برکناری آقای مصلحی اطلاعی نداشتند.
خبر عزل خودم را از معاونم شنیدم / شوکه نشدم!
محسنی اژه ای در ادامه روایت خود از برکناری اش در دولت نهم گفت: بعد از نماز ظهر روزی که من را برکنار کردند مانند همیشه قرار بود تا قبل از پایان وقت اداری یک جلسه ای بگذاریم که وقت هم فوت نشود که در حال رفتن به اتاق کارم بودم که یکی از معاونین من سراسیمه به استقبال من آمد و خبر عزل من را داد و گفت که به وی پیشنهاد سرپرستی وزارت اطلاعات داده شده است.
وی با اشاره به شوکه شدن همراهانش پس از شنیدن خبر عزلش از وزارت اطلاعات دولت نهم، بیان داشت: ولی خود من چون شناخت داشتم خیلی شوکه نشدم!
دادستان کل کشور با اشاره به اطلاع از خبر برکناری اش چند دقیقه مانده به پخش اخبار ساعت 14 یادآور شد: پس از شنیدن خبر عزلم در پاسخ به مشورت معاونم برای پذیرفتن سرپرستی وزارت اطلاعات به او گفتم که اگر من برکنار شدم که دیگر نمی توانم نظری داشته باشم ولی اگر از من مشورت می خواهی من می گویم حتما قبولت داشته که به عنوان سرپرست شما را معرفی کرده است.
محسنی اژه ای با بیان اینکه این به صلاح نبود که دو هفته مانده به پایان دوره دست به برکناری وزرا بزنند عنوان کرد: به هر حال ما با یکی دو نفر مشورت کردیم که در مقابل این موضوع چه واکنشی نشان دهیم.
اتفاقی شبیه به اتفاقی که برای مصلحی افتاد!
وی با اشاره به اینکه روز برکناری اش از وزارت اطلاعات مانند همه یکشنبه ها قرار بود جلسه دولت ساعت چهار برگزار شود، افزود: اتفاقی که برای ما رخ داد مانند همین اتفاقی بود که برای مصلحی رخ داد.
دادستان کل کشورادامه داد: ابتدا قصد داشتم با توجه به برکناری در جلسه دولت حضور پیدا نکنم که در نهایت با توجه به اینکه این موضوع به صورت رسمی به ما اعلام نشده بود تصمیم به حضور در جلسه دولت گرفتیم.
گاهی وقتها یک استعفای زوری از آدم می گیرند!
محسنی اژه ای با بیان اینکه گاهی وقت ها یک "استعفای زوری" از آدم می گیرند، گفت: ولی متاسفانه در این خصوص هیچ حرفی به ما گفته نشده بود.
توصیه راننده به وزیر اطلاعات: به جلسه دولت نروید!
وی ادامه داد: در نهایت تصمیم گرفتیم خودمان را "به آن راه بزنیم" که از موضوع برکناری خبر نداریم و برای رفتن به جلسه دولت سوار ماشین شدم که راننده ماشین به من یادآوری کرد که آقای محسنی، گفته اند شما جلسه دولت نروید و به دفتر ریاست جمهوری مراجعه کنید.
دادستان کل کشور افزود: پس از رفتن ما به دفتر ریاست جمهوری آقای شیخ الاسلامی که آن زمان رئیس دفتر رئیس جمهور بودند به ما اطلاع دادند که من و آقای صفار هرندی عزل شده ایم.
برای خداحافظی هم به جلسه دولت راهمان ندارند!
محسنی اژه ای در ادامه روایت خود از برکناریش گفت: من در نهایت به رئیس دفتر رئیس جمهور گفتم خب ایرادی ندارد ما به جلسه دولت می رویم تا حداقل با دوستانی که چهار سال با هم بودیم خداحافظی داشته باشیم که ایشان به ما گفتند شما نروید!
وی با بیان اینکه هرقدر اصرار کردیم اجازه خداحافظی به من ندادند، گفت: رئیس دفتر رئیس جمهوری ضمن مخالفت با حضور من در جلسه دولت عنوان کردند که به وی گفته شده است از ورود من به جلسه ممانعت کند.
وزیر سابق اطلاعات با اشاره به عزل دیگر وزیران دولت نهم گفت: در نهایت من هنگام خداحافظی به رئیس دفتررئیس جمهور یادآوری کردم که با توجه برکناری من و صفار هرندی دولت از حد نصاب می افتد.
اینقدر شتاب زده عمل شد که دولت از نصاب افتاد!
محسنی اژه ای ادامه داد: اینقدر شتاب زده در مورد برکناری وزرا عمل شده بود که حتی به این موضوع هم فکر نکرده بودند که با عزل ما دولت از رسمیت می افتد و باید برای ادامه کار دوباره از مجلس رای اعتماد بگیرد.
وی افزود: بعد از یادآوری من رئیس دفتر رئیس جمهور همانجا به دولت زنگ زدند و موضوع را عنوان کردند که در نهایت تصمیم گرفتند حکم صفار هرندی را فعلا ابلاغ نکنند تا دولت از رسمیت نیفتد.
سخنگوی قوه قضاییه با اشاره به سختی کار مقام معظم رهبری در ایجاد تعامل میان مسئولان گفت: اگر هدایت های ایشان نبود مسلما دشمن در بسیاری از صحنه ها نتیجه می گرفت.
بدون شرح !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حاجمنصور: آقایدکتر بهدامان حضرتزهرا برگرد
حاج منصور در مراسم صبح شهادت حضرت زهرای مرضیه (س) سخنانی را خطاب به ریاست محترم جمهوری ایراد کرد.به گزارش عماریون، حاج منصور ارضی در مراسم زیارت عاشورای صبح امروز (28/1/90) که به مناسبت روز شهادت حضرت زهرای مرضیه (س) در حسینیه صنف لباس فروش تهران برگزار شد؛ درتوضیح «اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور» و خطاب به رییس جمهور و سایر مسئولین در سخنان مهمی گفت:
* کریم بودن ملتی به این است که در حال انتقام و خونخواهی از حسین (ع) باشد.
* کرامت این انقلاب این است که در حال خونخواهی از شهداء باشد؛ حتی شهدای بحرین و ...
* موضوع این است که در رکاب امام و تحت فرمان امامی باشی که از طرف خدا یاری شده است. باید همیشه در حال جوشش و طالب خون حسین باشی. این حرف یعنی چه؟ آیا باید با همه بجنگیم؟ نه ، بلکه با کسانی که با دستگاه امام حسین (ع) بازی می کنند باید بجنگیم.
* در دعای «عالیه المضامین» می خوانیم که : « ... و قلبی عطوفاٌ علی أولیائک» خدایا کاری کن که با دوستان تو مهربان باشیم. کسانی که شرایط دوستی خدا را دارند.. حواستان باشد که با هر کسی دوستی نکنید. لذا از بعضی ها به راحتی می شود سوءاستفاده کرد!
* ما در سال 88 گرفتار فتنه سیاسی شده بودیم و به کرم زهرای مرضیه (س) از این فتنه عبور کردیم؛ چرا که یک آقایی بنام ولی فقیه (جانشین برحق امام زمان اروحنا له الفدا) بالای سر ما هست. ولی الآن دچار فتنه دینی شده ایم. لذا می بینیم که یکی با اعتقادات امام زمانی ما بازی می کند! یکی با اعتقادات هیئتی ما بازی می کند! دیگری ...
* به رئیس جمهور ، رئیس مجلس و همه مسئولین می گویم که با هم مهربان باشید. مگر می شود که با دشمنان خدا دوست باشید؟!
* آن شخص منشور کوروش را روی دستش گرفته (مثل یک بچه) و انگار دارد برایش گریه می کند که دارند تو را از من جدا می کنند!!!
* منشور امیرألمومنین علی (ع) که نامه مولی به مالک اشتر هست را در سازمان ملل قبول کرده و ثبت می کنند ولی اینها متأسفانه به منشور کوروش روی آوردند و از آن دم زدند و بعد هم بحث مکتب ایرانی و ...
* خداوند در قرآن می فرماید: «ان اکرمکم عندالله اتقیکم» یعنی همه چیز بر محور اسلام باید باشد و قومیت و ملیت مهم نیست ؛ فقط اسلام.
* آن وقت آن آقا در مصاحبه اش می گوید که اینها همه اش سیاه بازی و سیاهکاری است ما با کسی مشکلی نداریم!!!
* خدا کند که آدم گرفتار دشمن خانگی نشود!!!
* سفارش بنده به همه مسئولین مملکت این است که کاری کنید دلهایتان با هم خوب شود و راه حل آن هم فقط مجالس اهل بیت(علیهم السلام) بخصوص مجلس حضرت زهرا(س) و ابی عبدالله(ع) است.
* یک زمانی رئیس جمهور می آمدند در هیئت ها و... ولی دیگر پیدایشان نمی شود؛ چرا که نمی گذارند بیاید هیئت! و این یک بیماری است.
* از این شهر به آن شهر می روند و خدمات عمرانی انجام می دهندکه خیلی خوب است و هر کس هم که مخالفت کند بغض دینی دارد.
* حرف ما این است که این «مَردک» را از دولت بیندازند بیرون. این یک بیمار است و همه را بیمار می کند. راهی که این میرود به تهِ جهنم است ولی متأسفانه رییس جمهور هم به حرفش گوش می کند.
* حرف مرا به رییس جمهور و مسئولین دولت برسانید که ؛ همه علما و بزرگان هشدار می دهند که این فرد خط فکری اش فراماسونری است و مشکل درست می کند برای کشور ولی آقایان نمی فهمند.
* به رییس جمهور می گویم که بیا و تا دیر نشده بیدار شو و برگرد به دامن حضرت زهرا (س). تا دامن حضرت زهرا (س) و ابی عبدالله (ع) باز است بیا و برگرد. برگرد به سمت حزب الله و مردم. مردم گرانی را می توانند تحمل کنند ولی بازی با اعتقاداتشان را تحمل نمی کنند.
* در روز شهادت حضرت زهرا (س) همان سال به او گفتم که این 18 میلیون رأیی که اوردی به حساب 18 ساله پیامبر (ص) بگذار.
* تو همینطوری رأی نیاوردی! حزب الله خودش را برای تو خرج کرد (البته برای رضای خدا) ما که دنبال پست و مقام نبوده و نیستیم . ما به دنبال روضه حسینی و فاطمی هستیم.
* ما نگران دین شما هسیم همانطوری که نگران دین خودمان هستیم. ما که با شما دعوا نداریم. دعوای ما بر سر دین است. باید مراقب بود که اسیر فتنه دینی نشویم. براستی دیگر نمی خواهی برگردی؟! از دامن یهودیان امت پیامبر به دامن حضرت زهرا برگرد.
* مشکل ما این آدم و تعدادی دیگر از مشاورین رییس جمهور مثل همین جوانفکر است. وقتی که می گوید می شود فرامین رهبری را رییس جمهور عمل نکند!!! این همان حرف بهزاد نبوی بوده است.
* سال 60 به عده ای گفتم که تفکر میرحسین کمونیستی است و او توانست خودش را 30 سال پنهان کند و بعد رسوا شد ولی اینها نتوانستند یکسال دوام بیاورند و خودشان را نشان دادند.
* امروز فتنه دینی سراغ رییس جمهور آمده و اگر روسای قوای دیگر هم به خدا و حضرت زهرا (س)پناه نبرند گرفتار فتنه دینی می شوند.
دلم براي صيادم تنگ شده بود
نويسنده : فواد ذاكري خطير
نوشتن از شهيد و شهادت كاري بس دشوار و از عهده فرشيان و جاماندگان از غافله نور خارج است اما نگفتن از شهدا و مظلوميت و اخلاص آنها هم ظلمي بزرگ است. بر آن شدم تا در حد بضاعت و توان جرعه اي از درياي بيكران ايثار و اخلاص بنوشم تا توشه اي باشدبراي محشر و انشاء الله سببي باشد براي شفاعت شهدا از اين حقير.
21 فروردين ماه 1378 خبري بس هولناك قلب دوستداران نظام و به خصوص يادگاران حماسه هاي جاويد و ماندگار ايثار و شهادت را به لرزه در آورد . عروج عارفانه امير عرصه عشق ، ايثار ، جهاد و شهادت امير سپهبد شهيد صياد شيرازي .. صحبت از صياد بسيار شده اما هرچه از صياد و اخلاصش گفته شود قطره اي در برابر درياست. حقير با توجه به اينكه توفيق چند مرحله زيارت ا ين شهيد بزرگوار و مصاحبت و همنشيني با اين عزيز نصيب بنده گرديد بر آن شدم تا خاطراتي از اين شهيد را به نگارش در آورم تا انشاء الله در حد بضاعت توانسته باشم در راه زنده نگه داشتن ياد شهدا قدمي بردارم. هرچند كه در واقع آنها زنده و ما مردگانيم.
خاطره اول: سخنان جذاب و شيواي علي صياد شيرازي همه حاضرين در جلسه را مقهور خود كرده بود كه به يكباره با گسستن كلام خود و با نگاهي به ساعت مچي و ساعتي كه در اتاق جلسه نصب بود از متصدي سالن پرسيد آيا ساعت درست است كه پاسخ مثبت شنيد. بدون حتي بيان يك جمله و صرفا با ذكر صلوات براي سلامتي امام عصر (عج) جلسه را خاتمه داده و بيان داشتند ادامه جلسه بعد از نماز جماعت ظهر و عصر . غافل از زمان دقيق صلاة ظهر همگام با صياد عزيز به سمت خروجي سالن حركت كرديم. به محض باز شدن درب سالن صداي الله اكبراز مناره هاي مسجد به گوش رسيد. و .... !!!!تعجب از اين همه دقت در انجام فريضه و تاسف به حال خود ..... . وقتي علت اين همه توجه را پرسيديم اين خاطره زيبا را بيان كردند كه شايد به كرات شنيده باشيد اما آنقدر ارزشمند است كه انسان بايد صدها مرحله آن را مطالعه نمايد.ايشان بيان داشتند: در جلسه اي محضر امام راحل بوديم و جلسه مهمي بود . به يكباره مشاهده كرديم آقا جلسه را ترك نمودند . آقاي هاشمي بيان داشتند آقا كسالتي پيش آمده كه اين جلسه مهم را ترك مي كنيد كه امام(ره) بيان داشتند خير. وقت نماز است كه بعد به همراه همه اعضاء حاضر درجلسه در نماز جماعت به امامت امام راحل شركت نموديم كه اين مسئله سبب تقويت انگيزه من براي خواندن نماز اول وقت شد.

.
خاطره دوم : چند روز بعد از شهادت شهيد صياد، به همراه برخي از دوستان به منزل شهيد رفتيم. فرزند شهي
د مطلبي را بيان نمودند كه جمع حاضر را منقلب نمودند و مطلب بدين قرار بود: صبح روز بعد از تدفين شهيد به خاطر دلتنگي مادر و برادر و خواهر و بستگان نزديك ساعت 4صبح به بهشت زهرا رفتيم و قصد داشتيم قبل از طلوع آفتاب با توجه به حضور گسترده مردم در ساعات روز بر سر مزار شهيد و بر اسا س سنت جاري اولين نفر ، قبر پدر را زيارت نموده و براي شركت در مراسمات مختلفي كه پيش بيني شده بود مراجعت نماييم. بعد از رسيدن به نزديكي مزار شهيد متوجه حضور برخي افراد در كنار مزار پدر شديم كه از اين مسئله كه افرادي زودتر از خانواده شهيد بر سرمزار وي حاضر شدند بسيار متعجب شديم . با توجه به تاريكي هوا از دور افراد حاضر بر مزار شهيد قابل شناسايي نبودند . با تعجبي كه با تالم و تاثر شديد همراه بود به سمت مزار شهيد راه افتاديم. بعد از طي مسافتي كوتاه خوشيد نوراني و با عظمت ولايت را در چند قدمي خود يافتيم . آري نائب امام عصر (عج) قبل از همه و حتي زودتر از اعضاء خانواده شهيد بر مزار شهيد حاضر شده بود تا احيانا نجوايي شبانه با سرداري از سرداران خود داشته باشد . نجوايي كه شايد از جنس نجواي علي (ع) با چاه باشد. نجوايي از بي بصيرتي همراهان و تنهايي وغربت. و چه زيبا بود اين سخن زيبا كه در جواب به خانواده شهيد فرمودند: ( دلم براي صيادم تنگ شده بود )
آري دلت براي سردارت تنگ شده بود . اما ما مي دانيم كه اين بهانه اي بود براي دردل كردن با ياران سفركرده ات . چراكه توخود در عالم معنا با اين عزيزان محشوري ؟ چرا دل تنگي؟ راست مي گويي شايد اگر صياد بود،ْ شايد اگر آويني بود، شايد اگر همت و باكري و بهشتي و مطهري بودند ديگر نداي اين عمار از لسان مباركت بيرون نمي آمد . آري بايد هم دلت براي صياد و صيادها تنگ شود.
تاسف و تاسف و هزاران تاسف براي ما كه ......................
خوشا بحالت صياد عزيز كه امام زمانت از تو راضي و خشنود بود و دلش برايت تنگ شده و بر جنازه ات بوسه زد.

" الگوگیری و تأثیرپذیری زنان ایرانی از حضرت زینب(س) در هشت سال دفاع مقدس "
نويسنده:سميه ذاكري
بعد از مدتها غيبت در طليعه سال نو و تقارن اين ايام با ولادت عقيله بني هاشم زينب(س) بر آن شديم تا با نگارش مطلبي پيرامون سجاياي اخلاقي بنت الحيدر وبلاگ خود را مزين نماييم تا انشاءالله مقدمه اي باشد براي فعاليت در فضاي مجازي در سال ۱۳۹۰ و قدمي در راستاي گسترش ارزشهاي اسلامي و انشاءالله به مدد الهي سال جديد سال پرباري براي همه مسلمانان جهان باشد.
مقدمه
هر گاه سخنی از دفاع مقدس به میان می آید یاد مردان رزمنده ای زنده می شود که برای رهایی میهن خود از دستبرد دشمن به میدان رزم رفته اند. از بین همین مردان، عده ای اسطوره می شوند، تعدادی الگو شده، افرادی نیز قهرمان می شوند، و ..... . همه اینها خوب است اما حتماً کافی نیست؛ چرا که پشتیبان تمام این مردان، زنانی هستند که در نقش همسر، مادر، خواهر، و دختر، صبورانه و راست قامت، نبود عزیزانشان را تحمل کردند، اما تسلیم مشکلات و سختی ها نشدند.
مسئله ای که بغرنج تر از این مصائب و سختی ها به نظر می رسد، گمنامی این زنان است، که این کم لطفی در مورد زنان مؤمن و خداجوی ایرانی پس از دفاع مقدس هشت ساله کاملاً مشهود است. جنگی نابرابر که بر پیکره انقلاب نوپای ما وارد شد. اما مردم ایستادند و دفاع کردند، دفاعی مقدس و پرشور که نظیرش را کسی در تاریخ ندیده است. کسی را یارای قدردانی از جانفشانی ها و سلحشوری های آن غیور مردان نیست؛ اما آیا به همان مقدار اندک که از این عزیزان سخن به میان می آید، از زنانی که به طرق مختلف در جنگ حضور داشتند یاد می شود؟ همان شیرزنانی که رهبر معظم انقلاب، آنها را این گونه می ستاید:
" ما در جنگ و انقلاب مشاهده کردیم که نقش خانمها اگر از مردها بیشتر نبود، کمتر هم نبود. اگر زنان حماسه جنگ را نمیسرودند و جنگ را در میان خانهها یک ارزش تلقی نمیکردند، مردها اراده و انگیزه رفتن به میدان جنگ را پیدا نمیکردند. دهها عامل دست به دست هم میدهد تا خیل عظیم بسیجی را به سمت جبهه روانه کند. یکی از مهمترین این عاملها، روحیه همسران و زنان است... ."١
اگر اکنون پسران جوان ما از مردان جنگ برای خود اسطوره ساخته اند و از آنها الگو می گیرند باید بدانیم که دخترانمان نیز به همان اندازه به اسوه های مقاومت نیاز دارند، یعنی کسانی که از جنس خودشان باشند. ارائه این الگوها به دختران جوان به معنای هویت بخشی به آنان است، به آنهایی که از نبود چنین اسطوره ها و اسوه هایی رنج می برند و تشنه دستیابی به یک هویت مستقل ایثار و مقاومت هستند.
این نوشتار سعی دارد در حد بضاعت از زندگی پر فراز و نشیب و سراسر نور حضرت زینب کبری(س) بهره گیرد تا از این طریق یاد بانوانی را که در محاق نسیان فرو رفته و غبار فراموشی بر نامشان نشسته است، احیا نماید.
بزرگ بانوانی که صحنه های جنگ را مملو از تشعشعات عشق و ایمان خود کرده و خالص ترین ایثارگری های خویش را به درگاه حضرت حق تقدیم نمودند. ایثارگری هایی که عرشیان و فرشیان را به تعجب واداشت.
الگوگیری و تأثیرپذیری زنان ایرانی از حضرت زینب(س) در هشت سال دفاع مقدس
این نوشتار حول سه محور حضرت زینب(س)، زنان ایرانی و الگوگیری زنان ایرانی از حضرت زینب(س) در دوران دفاع مقدس، می چرخد. این سه عبارت، عبارات کلیدی این تحقیق می باشند که هر کدام از اهمیت خاص خود برخوردارند. بنابراین این مقاله را به رسم ادب، با نام حضرت زینب(س) آغاز نموده و در ادامه به دو مبحث دیگر می پردازیم.
حضرت زینب(س)
قلم نگارنده از نگارش ویژگی ها و خصلت های مخدره مجلله، حضرت زینب(س)، قاصر است. همان بانویی که وقارش را به خدیجه کبری(س)، عصمت و حیایش را به فاطمه زهرا(س)، فصاحت و بلاغتش را به هنگام تکلم به علی مرتضی(ع)، حلم و بردباریش را به حسن مجتبی(ع) و شجاعت و قوت قلبش را به حضرت سیدالشهدا(ع) همانند کرده اند. همو که متخلق به اخلاق الهی است.
همان بانوی جلیل القدری که به خوبی در مکتب عبادی مادر تعلیم یافته و چون مام گرانقدر خویش الگویی برای زنان دیگر شد. چون مادر لحظه ای از یاد خدا غافل نشد. زمانی که آسمان و زمین در غم حسین(ع) ضجه می زدند، دخت گرانقدر فاطمه زهرا(س) از نمازهای مستحبی خود دست نکشید. چون می دانست که هیچگاه در گذر زمان غبار فراموشی بر اعمال عبادی نخواهد نشست.
فاطمه دختر امام حسین(ع) در این باره می گوید:
" و اما عمتی زینب فانها لم تزل قائمة فی تلک اللیلة ای عاشرة من المحرم فی محرابها تستغیث الی ربها؛
عمه ام زینب(س) در تمام شب عاشورا در محراب خویش ایستاده بود و با خدای خویش مناجات می کرد."
امام سجاد(ع) نیز می فرمایند:
" ان عمتی زینب کانت تؤدی صلواتها، من قیام الفرائض و النوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشام و فی بعض منازل تصلی من جلوس لشدة الجوع و الضعف؛
عمه ام زینب(س) در مسیر کوفه تا شام همه نمازهای واجب و مستحبی را اقامه می نمود و در بعضی منازل به خاطر شدت گرسنگی و ضعف، نشسته ادای تکلیف می کرد."
معرفت زینب کبری(س) در عبادتش آنچنان عمیق و الهی است که امام حسین(ع) در روز عاشورا این گونه با خواهر وداع می کند:
" یا اختاه لاتنسینی فی نافلة اللیل؛ خواهرم در نماز شب مرا فراموش مکن."۲
این بانوی جلیل القدر در سخت ترین شرایط روحی و جسمی نمازهای شب و عبادت های مستحبی خویش را ترک نکردند تا بانوان مسلمان بهانه ای برای ترک عبادت های واجب خود نداشته باشند.
در مورد علم و دانش آن بزرگوار همین بس که بنا به فرمایش امام سجاد(ع) عالمة غیر معلمة و فهمة غیر مفهمة بودند. حضرت زینب کبری(س)، همان بانویی که خطبه های غرای ایشان، شهادت می دهد که دخت اسدالله الغالب، علی(ع) و فاطمه اطهر(س) است، روزگاری نیز در مدینه، منبرهای درس ایشان زبانزد خاص و عام بود. همان کلاس های تفسیر قرآن و بیان احکام که تاریخ نویسان فراوانی به آن شهادت می دهند.
از شیخ صدوق روایت شده است که: حضرت زینب(س) به جهت علم و دانش زیادی که داشتند، از سوی امام حسین(ع) نیابت خاص داشته و مردم در مسائل شرعی( حلال و حرام ) به ایشان رجوع می کردند. روزی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام درباره بعضی از سخنان پیامبر اکرم(ص) با هم گفت و گو می کردند، حضرت زینب(س) وارد شدند و در بحث ایشان شرکت کردند و مسأله را با تمام صوری که داشت با تفصیل تمام تبیین فرمودند. حضرت امام حسن(ع) وقتی این توانایی خواهر را دیدند، خطاب به ایشان فرمودند: " انک حقا من شجرة النبوة و من معدن الرسالة ...؛ به راستی که تو از درخت نبوت و معدن رسالت هستی."۳
چرا که ایشان در دامان پدر و مادری پرورش یافته اند که بشر تا ابد از علم و دانش آن دو بزرگوار در حیرت و تعجب خواهد ماند.
و در آخر صبر زینبی.......
دایرة المعارف صبر زینب(س) آن چنان پر واژه و گسترده است که هیچ قلمی را یارای نگارش آن نیست. صبر در مصیبت رحلت پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلّم)، صبر در برابر داغ شهادت مادر هجده ساله، صبر در برابر فرق شکافته پدر، صبر در برابر غربت و شهادت امام حسن(ع)، و سپس اوج صبر زینب(س)، در واقعه عاشورا به منصه ظهور می رسد.
ایشان از تمام مصیبت های زندگی معنوی و ملکوتی خویش، در راه رسیدن به معشوق و معبود بهره جستند. هیچ یک از آن وقایع جانسوز، نتوانست اندکی او را از توجه به خالق بی همتا بازدارد.
چنانچه در زیارت نامه حضرت می خوانیم:
" لقد عجبت من صبرك ملائكة السماء ؛ ملائكه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند."
خدا در مكتب صبـر علــى، پــرداخت زینب را
بـراى كـــربــلا با شیر زهـــرا ساخت زینب را
بســان لیلة القــدرى كــه مخفى مانـد قــدر او
كسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را
سلام بر تو اى كسى كه صبـــر شد حقیــر تــو
نـدیـده بعـد فــاطـمه جـهـان زنــى نظیـــر تــو
یکی از صحنه های صبر زینبی، بارگاه عبیدالله ابن زیاد بود که ایشان با صبر خویش آن کاخ پوشالی و سردمدارانش را به سخره گرفت.
در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه كه آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب مىپاشد و براى آزردن او می گوید:
" كیف رایت صنع الله باخیك واهل بیتك.
كار خدا را با برادر و خانوادهات چگونه یافتى؟"
او در واقع با تعریض مىخواهد بگوید كه دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟
حضرت زینب علیهاالسلام در پاسخ درنگ نمىكند، با آرامشى كه از صبر و رضاى قلبى او حكایت داشت فرمود:
" ما رایت الا جمیلا؛ جز زیبایى ندیدم."۴
تحمل و صبر آن بزرگوار به گونه ای تجلی می یابد که تسلی خاطر دل امام سجاد(ع) می شود.
از امام زین العابدین(ع) نقل شده است که فرمودند: " من وقتی نگاهم به جنازه های پدرم و یارانش افتاد، مصیبتی سنگین سینه ام را فشرد و از آنچه می دیدم نزدیک بود جانم از بدن مفارقت کند، عمه ام زینب متوجه این حالت من شد، سؤال کرد: چه می بینم، ای باز مانده جد و برادرانم! تو جانت را به خطر انداختی؟ پاسخ دادم: چگونه جزع نکنم در حالی که می بینم آقایم، برادرانم، عموهایم، فرزندان عموهایم همه با این وضع دلخراش بدون کفن بر روی خاک افتاده اند؟ در اینجا زینب(س) فرمود: هرگز از آنچه مشاهده می کنی جزع نکن، زیرا به خدا قسم این عهدی است از رسول خدا«صلی الله علیه وآله » با جدت و پدرت و عمویت. اما بدان، عده ای از مردم خواهند آمد و این اعضای متفرق و بدن های پاره پاره را دفن خواهند کرد و پرچم و نشانه ای بر قبر پدرت در این مکان برپا خواهند نمود که هرگز اثرش محو نخواهد شد و گذشت ایام و لیالی نشانه اش را از بین نخواهد برد و تلاش سردمداران کفر و گمراهی برای محو و نابودیش جز آشکار شدن و علو و رفعت بر آن نخواهد افزود. آنگاه حدیثی که ام ایمن از رسول خدا(ص) در مورد حوادث و جریانات عاشورا و مشتمل بر اخبار غیبی برایش نقل کرده بود، به تمام برای امام سجاد«علیه السلام » روایت کرد."۵
از آنجا که مجال اندک و زبان الکن است، این بخش را با عبارات زیر به پایان می رسانیم.
فاضل ادیب حسن قاسم در وصف حضرت می نویسد:
"گویا وجود مقدس حضرت زینب در قالبی معطر از عطر تمام فضایل ریخته شده است. انسان در برابر چشمانش مجسمه حق، فضیلت، شجاعت، مروت، فصاحت زبان، قوت قلب، زهد و ورع، عفاف و شهامت را می بیند. و اگر تمام فضایل را یک به یک برشمریم، زینب قویترین و عینی ترین نمونه آنهاست."۶
زنان ایرانی
بانوان مسلمان ایرانی هویتی ملی – مذهبی دارند. آنها هویت مذهبی خود را با الگوگیری از بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) و دخت گرانقدر ایشان، حضرت زینب کبری(س)، به دست آورده اند.
بانوان ایرانی از آن دو گرانمایه عصرها و نسل ها آموختند که برای دستیابی به اهداف والا از همه چیز باید گذشت، از خود، فرزند، همسر، مال و اموال و هر چیزی که به این دنیای فانی مربوط می شود. به همین سبب بود که زنان مؤمن و خداجوی ایرانی برای پیروزی انقلاب اسلامی آنچنان ایثاری از خود نشان دادند که جهانیان از عظمت آن در حیرت ماندند.
زنان ایران زمین با گامهایی استوار و قلبهایی پولادین قدم در مسیری نهادند که تحمل آن برای برخی مردان نیز مشکل بود، امام خمینی(ره) در این باره می فرمایند:
" درود بر بانوان سراسر کشور که در این نهضت شریف معلم مردان بودند."
زنان مسلمان ایرانی همپای مردان بلکه جلوتر از آنان در مبارزات شرکت می کردند. عده ای با شرکت در تظاهرات، بعضی با شهادت عزیزانشان، برخی با تبعید و آوارگی و خلاصه هر یک به گونه ای در پیشبرد این انقلاب سهیم بودند. برخی از آنها با یادآوری اسارت زینب کبری(س) و توسل به آن بانوی بزرگوار زندان های ساواک را تحمل کردند. شکنجه های کشنده ساواک را چه چیز می توانست تسکین بخشد، شکنجه هایی که حتی برخی مردان را نیز تاب تحمل آن نبود، بی شک آن زنان شجاع و غیور با یاد مقاومت های شهدای صدر اسلام همچون سمیه، با یاد بازوی کبودی که در اثر ضربات ددمنشانه تازیانه های قنفذ، بسان دستبندی برآمده بود، و با یاد پهلویی که استخوانش در اثر فشار چارچوب درب شکسته شد، و با یاد سیلی ها و تازیانه هایی که بر سر و صورت بانو زینب(س) فرود می آمد و با یاد گوش های پاره دختران کوچک و بی پناه خاندان اهل بیت(ع)، آن سختی ها را تحمل کردند.
شکنجه دیده هایی همچون مرضیه حدیدچی (دباغ) و دخترش رضوانه میرزا دباغ، پروین سلیحی (همسر دکتر لبافی نژاد)، فاطمه اسماعیل نظری (همسر اکبر عزیزی همدانی)، خانم حمیدی و بیش از 517 زن زندانی دیگر می دانند که در زندان های ساواک چه بر سر زنان مبارز آمده است. اما در آن شرایط کشنده و زجرآور نیز آن بانوان از حجاب خود غافل نبودند، به عنوان مثال خانم دباغ در یکی از سخنرانی های خود گفته است:" من و دخترم در زندان به مادر و دختر پتویی معروف بودیم، چون حجاب را از سر ما گرفته بودند و وقتی ما را به بازجویی می بردند ما به ناچار با بستن پتو به دور سرمان به اتاق منوچهری، جلاد شکنجه گر ساواک وارد می شدیم و در سلول هم همان پتو را به جای روسری به سر می کردیم."
مسلماً الگوی آنها همان بانوان عفیفی بودند که در عرض یک روز یکی از بزرگترین فجایع مصیبت بار تاریخ بشریت برایشان رخ داد، تمام عزیزانشان و در رأس آنها امامشان را از دست داده و پس از آن به دست پلیدترین افراد زمانشان به اسارت درآمدند، اما هیچیک از آن رخدادهای جانسوز سبب غفلتشان از حجاب نشد. در تاریخ آمده، هنگام ورود اهل بیت(ع) به شام، ام کلثوم، شمر را طلبید و از او خواست که آنان را از دروازه ای وارد کنند که اجتماع کمتری باشد و سرهای مطهر شهدا را دورتر نگهدارند تا مردم به تماشای آنها پرداخته، کمتر به چهره اهل بیت پیامبر(ع) نگاه کنند. شمر، به لحاظ بی دینی و خیانت ذاتی دقیقاً بر عکس خواسته او عمل کرد و اسیران را از دروازه ساعات وارد دمشق کرد.۷
" ملتی که بانوانش در صف مقدم برای پیشبرد مقاصد اسلامی هست آسیب نخواهد دید." "ما همگی مرهون شجاعت های شما زنان شیردل هستیم." "درود خدا بر زنانی که در این انقلاب و در دفاع از میهن به درجه بالای شهادت نائل شده اند." "درود و رحمت خداوند بر مادرانی که جوانان برومند خود را به میدان دفاع از حق فرستاده و به شهادت ارجمند آنان افتخار می کنند."
این جملات و جملات گوهربار دیگر، از جمله بیاناتی هستند که امام خمینی(ره) در وصف بانوان ایرانی ایراد فرمودند. همان زنانی که با آغاز جنگ، عزم خود را جزم کردند تا از انقلاب نوپای خود دفاع کرده و تا پیروزی کامل حق بر باطل از پا ننشینند.
فرستادن عزیزانی مانند فرزند، همسر، و پدر به میدان های جنگ تنها از زنانی بر می آید که از زینب کبری(س)، رهبر شیرزنان جهان تأسی کرده باشند. آنها که "کُلُّ یَومٍ عاشورا وَ کُلُّ اَرْضٍ کَرْبَلا" را سرلوحه زندگی خود قرار داده بودند، از هیچ کمکی دریغ نکردند. با دستان خود پیشانی بند بر پیشانی عزیزانشان بستند و برای پیروز شدنشان، عزیمتشان را با عطر قرآن متبرک می کردند. اگر عزیزانشان از جنگ برمی گشتند با تشویق همین مادران، همسران، خواهران، و دختران بود که به جنگ بازمی گشتند؛ و اگر به شهادت می رسیدند ، به آن افتخار می کردند، و برای حفظ روحیه رزمندگان دیگر، قطره ای اشک نمی ریختند، و اگر هم اشکی ریخته می شد به این دلیل بود که این بانوان خود را جامانده از قافله شهدا می دانستند. این زنان عاشورایی، درسهایی را که از قهرمان صبر، زینب کبری(س)، و زنانی همچو ام وهب، مادر عمرو بن جناده، ام خلف و .... آموخته بودند به خوبی پس دادند.
عشق به رهبر از جمله آن آموخته ها بود، عشقی که حضرت زینب(س) به مولا و مقتدای خود امام حسین(ع) داشتند، تا حدی در زنان ایرانی که عاشق اهل بیت(ع) بودند، تأثیرگذار بود که آنها با اطاعت از امام خمینی(ره) ، اطاعت از امام عصر(عج) را در زمان غیبتش تمرین می کردند. آنها با صبر خود بر شهادت فرزندانشان، صبر در برابر مشکلات مادی و محاصره اقتصادی، و پشتیبانی های به موقع در پشت جبهه و تهیه مواد غذایی و پوشاک برای رزمندگان، حفظ کردن کیان خانواده در نبود سرپرست خانواده، و در برخی مناطق با حضور خود در میدان های جنگ ، برگ زرین دیگری در تاریخ حماسه زنان ایرانی به ثبت رساندند.
امام خمینی(ره) در باره ی چنین زنان رشید و دلاوری فرمودند:" زنان در عصر ما ثابت کردند که در مجاهده، همدوش مردان بلکه مقدّم بر آنانند." " شما خواهران عزیز و شجاع، دوشادوش مردان پیروزی را برای اسلام بیمه کردید." " بانوان عزیز ما اسباب این شدند که مردان هم جرأت و شجاعت پیدا کنند." " من هر وقت بانوان محترم را می بینم که با عزم و اراده ی قاطع، در راه هدف حاضر به همه طور زحمت، بلکه شهادت هستند، مطمئن می شوم که این راه به پیروزی منتهی می شود."۸
پایان جنگ و آغاز دوره سازندگی، عرصه دیگری برای بانوان بود تا استعداد، نبوغ و توانایی های دیگری را به منصه ظهور برسانند. بسیاری از خانواده ها سرپرست خود را در جنگ از دست دادند و زن خانواده با سر لوحه قرار دادن راه شهید، محکم و استوار با مشکلات مبارزه کرده و از مصائب و سختی ها پلی به سوی سعادت و خوشبختی فرزندان و جامعه ساخت. بسیاری از خانم ها برای رضایت خداوند و برداشتن باری از دوش مادران جانبازان، تصمیم به ازدواج با جانبازان جنگ تحمیلی گرفتند.
با شهید شدن، جانباز شدن، مفقود شدن و اسارت تعداد زیادی از مردان، بسیاری از ادارات، کارخانجات، ارگانهای دولتی و نهادهای دیگر با بحران نیروی انسانی مواجه شدند، برخی از بانوان فهیم و آگاه کشور با درک صحیح از وضعیت کشور و محاصره اقتصادی وارد بازار کار شدند تا چرخه های اقتصادی کشور از گردش نایستد و پایه های انقلاب نوپایشان دچار تزلزل نشود. تمام این توصیفات تنها گوشه ای از دلاوری ها و شجاعت های شیرزنان مسلمان ایرانی است. همان هایی که فاطمه گونه و زینب وار به تکلیف خود عمل کردند. زنانی که در این نوشتار مورد خطاب ما قرار خواهند گرفت، از تبار همین شیرزنان هستند.
ادامه دارد...............
۱-[ حدیث ولایت ( مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری)، ج 3، ص 54.]
۲- [ محلاتی، شیخ ذبیح الله، ریاحین الشریعه، ج3، ص62.]
۳- [ شرقادی، محمود،السیدة زینب، ص98.]
۴- [ بحارالانوار، ج45، صص116-115.]
۵- [علامه نقدی، جعفر، زینب الکبری، صص41-40.]
۶- [همان، ص 28.]
۷-[امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج3، ص485.]
۸- [ کلمات قصار، صص 208-207.]
تصاوير شياطين جندالشيطان
در ادامه تصاوير اعضاء گروهك جند االشيطان كه بچه هاي بيگناه را در چابهار به شهادت رسوندند نشان داده مي شود. خدا لعنتتان كند.



مادر شهيد ميگفت "اي خدا به مراد دلم رسيدم"

حيفم اومد اين خاطره جالب را توي وبلاگم نذارم و وبلاگم را مزين به خاطره اي از رهبري عزيز نكنم.پيشنهاد مي كنم حتما بخونيد.
"مادر و خواهر شهدا به گريه افتادند حسابي. دامادها و برادر شهيد هم همينطور. مادر با مشت، آرام به سينهاش ميزد و ميگفت: اي خدا به مراد دلم رسيدم... خوش آمديد... خانهمان را روشن كرديد."
پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمي خامنهاي، روايتي از ديدار معظمله با برخي خانوادههاي شهداي شهر قم كه شب گذشته به صورت سرزده انجام گرفت را به قلم مهدي قزلي منتشر كرده كه مشروح آن در ذيل ميآيد:
يكي از مسئولان برنامهها آمد و در گوشم گفت: غروب برنامه داريم.
برنامه غروب پنجشنبه يعني شب جمعه چه ميتواند باشد جز رفتن رهبر به خانه شهدا؟
در سفر كردستان هم همينطور بود و البته اين برنامه فقط براي سفرها نيست. شبهاي جمعه رهبر يك برنامه تقريباً ثابت دارد و آن هم رفتن به خانه شهيدي و ديدار با خانواده او و هيچ وقت اين جمله ايشان را فراموش نميكنم كه گفتند: من افتخار ميكنم كه به خانه شهدا بروم و روي فرششان و زير سقفشان بنشينم!
زودتر از غروب رفتيم به محل اقامت رهبر انقلاب در قم كه به همان دفتر رهبري در قم شناخته ميشود. نماز را پشت سر ايشان خوانديم. رهبر به آرامي به كساني كه در صف اول نشسته بودند گفتند برنامهاي دارند و بلند شدند.
ما هم بعد از رفتن ايشان تقسيم شديم به دو تيم و حركت كرديم. رفتيم منطقه نيروگاه كه جزو منطقههاي پرتراكم و نسبتاً محروم شهر قم است. يك چيزي شبيه محله خزانه تهران!
رفتيم و خانه را پيدا كرديم. در ورودي خانه كنار خيابان طوري باز ميشد كه با آمدن رهبر مردم متوجه ميشدند. محافظ از اين وضعيت خوشش نيامد. چند دقيقه كنار خيابان مانديم و بعد محافظها زنگ زدند و داخل شدند. بعدتر هم ما. وارد حياط شديم كه گوشهاش باغچه بود و درخت اناري. چند پله بالا رفتيم تا از بالكن وارد پذيرايي شويم.
خانواده شهيد به ما محل نميگذاشتند. محافظها گفته بودند رئيس بنياد شهيد قرار است بيايد. به نظرم اين رفت و آمد آنقدر بوده و احتمالا آنقدر ناخوشآيند كه هيچ ذوقي از خانواده ديده نميشد.
خانواده گلستاني دو شهيد داده بودند به اسمهاي عبدالرحيم و قدرتالله. عكسهايشان روي ديوار بود. يكي در 19 سالگي شهيد شده بود و ديگري در 16 سالگي.
چند دقيقه بعد محافظي پيرمرد و پيرزن (پدر و مادر شهدا) را كنار كشيد و گفت: ما به شما گفتيم آقاي زريبافان مياد ولي واقعيت اينه كه آقاي خامنهاي الان توي مسير خانه شماست.
جمله محافظ تمام شده و نشده پيرزن پقي زد زير گريه و پر چادر را كشيد روي صورتش.
پيرمرد كه گوشهايش سنگين بود كمي طول كشيد حرف را بشنود و بعد بفهمد. يك دفعه ورق برگشت. ما همه عزيز شديم. چاي آوردند و خواستند به اين و آن زنگ بزنند كه محافظها از آنها خواستند اين كار را نكند.
پيرزن ميگفت: به دلم برات شده بود آمدن رهبر. داماد خانواده هم ميگفت مادر شهدا از اينكه به برنامه ديدار خانواده هاي شهدا دعوت نشده بود، ناراحت بوده.
دخترها به تكاپو افتادند. مادر شهدا شروع كرد به جمع و جور كردن خانه. حولههاي آويزان به جارختي را جمع كرد. دخترها پيرمرد را كشيدند داخل اتاق و رخت نو تنش كردند. يكي از خواهرهاي شهدا اجازه گرفت تا
ظرف ميوه بچيند. خواهرزاده شهيد كه دختري 13- 14 ساله بود گريه ميكرد. حال خانه با خبر آمدن رهبر عوض شد. حال ما هم.
از درخت داخل حياط، انارهاي قرمز برعكس آويزان بودند. مثل قطرههاي آبي كه از جايي آويزان هستند و منتظر افتادن. انارها به هوسم انداختند حسابي.
پيرمرد رفت و عصاي چوبياش را هم آورد. مردها لبشان باز شده بود به لبخند و هر از چند گاهي نفس عميق ميكشيدند.

از بيسيم محافظها كدهايي به عدد گفته شد و به چند دقيقه نكشيد كه رهبر با لبخند وارد شد. مادر شهدا جلوتر از همه رفت براي خوشآمدگويي به رهبر. پدر شهدا هم معانقه كرد. مادر و خواهر شهدا به گريه افتادند حسابي. دامادها و برادر شهيد هم همينطور. مادر با مشت، آرام به سينهاش ميزد و ميگفت: اي خدا به مراد دلم رسيدم... خوش آمديد... خانهمان را روشن كرديد.
رهبر زود نشست تا بقيه هم بنشينند. رهبر گفت: خدا شهداي شما را با پيامبر اكرم (ص) محشور كند...
دو تا دختر كوچك (خواهرزادههاي شهيد) از روي كنجكاوي جلو آمدند. رهبر حرفش را قطع كرد و گفت: بياييد اينجا ببينم دخترها. و اسمشان را پرسيد كه فاطمه بود يكي و ديگري مونا و رهبر هر دوشان را بوسيد و يكي از دخترها به حرف مادرش دست رهبر را.
مادر شهدا آرام داشت زمزمه ميكرد. رهبر از شهدا پرسيد، از سن و سال و اسم و نحوه و زمان شهادت.
پدر شهيد هم تعريف كرد كه پسر بزرگش تركش خمپاره به پهلويش خورده و اسير. با كاميوني بردهاندش تا كركوك در حاليكه به اسرا آب نداده بودند و وقتي رسيدهاند به كركوك پسرش شهيد شده. (همه اينها از قول يكي ديگر از اسرا تعريف كرد) گفت كه پسرش را همانجا دفن كردهاند و صليب سرخ هم تأييد كرده شهادتش را. ولي آنها منتظر ماندهاند 18 سال تا بالاخره جسد را بعد از سرنگوني صدام گرفتهاند.
پدر به گريه افتاد كه پسرم مثل ياران امام حسين (عليه السلام) تشنه شهيد شد.
پسر دوم 13 ساله بوده و شهيد زينالدين موافق رفتنش به جبهه نبوده است. پدر شهدا گفت: به پسر دومم گفتم بمان مواظب خواهرهايت باش. جوابم داد يك تير هم يك تير است و ديگر خودمان به آقاي زينالدين گفتيم ببردش. 13 ساله بود رفت، 16 ساله بود شهيد شد.
رهبر كه تا آن موقع فقط گوش ميكرد به حرفهاي پدر و مادر شهدا؛ گفت: اگر شهداي شما نبودند بعثيها تا همين قم و تهران ميآمدند. آمريكاييها مگر نيستند كه عراقيها و افغانها را ميكشند؟ خوي اشغالگري همين است. بعد خواست تا اعضاي خانواده را معرفي كنند.
بعد از معرفي رهبر، قرآن خواستند و در صفحه اولش مثل هميشه چيزي به دستخط نوشتند و دادند به پدر شهيد.

رهبر كه ديد پدر شهدا چيزي از معيشت و زندگي نگفت خودش پرسيد: شغلتان چيست شما؟
پيرمرد توضيح داد وامي گرفته و گاوداري زده و البته گاوها تلف شدهاند و او مانده با بازپرداخت وام. رهبر به استاندار گفت مشورتي كنند براي حل مشكل خانواده شهدا.
همان خواهرزاده 13-14 ساله شهيد با گريه از رهبر خواست چفيهاش را بدهد و گرفت چفيه را. رهبر گفت كيف سياه را بدهيد. اين همان كيفي است كه رهبر از آن به خانواده شهدا هديه ميدهد. اول به مادر شهيد، بعد خواهر و خواهرزاده. و اين رويه ايشان است كه اول به خانمها هديهشان را ميدهد.
دو پسر كوچك (خواهر زادههاي شهدا) وقتي رهبر از جايش بلند شد، رفتند جلو و انگشترهاي رهبر را
گرفتند براي تبرك. يكيشان يك بيماري داشت كه به خاطر شرايط بد مالي پدرش نميتوانست عمل بشود. رهبر به استاندار گفت: كاري كنيد با مشكل كمتري مسالهشان حل بشود.
رهبر با خانواده شهيد خداحافظي كردند در حاليكه همه خانمها گريه ميكردند و از پلههاي بالكن پايين آمدند. وقتي ميخواستند سوار ماشين شوند مردم متوجه ايشان شدند و بلندبلند سلام كردند. رهبر براي مردم كوچه و خيابان دستي تكان دادند و بعد سوار شدند و رفتند.
وقتي رهبر رفت برگشتيم و خداحافظي كرديم. مادر شهدا كه از خوشحالي صورتش شكفته بود، دعوت كرد از انارهاي درخت بكنيم و وقتي ديد ما امتناع ميكنيم خودش چند تا از بزرگهايش را چيد و داد دستمان.
وقتي از خانه شهداي گلستاني بيرون ميآمديم، مردم متعجب ايستاده بودند و براي هم تعريف ميكردند كه ديدهاند رهبر چند دقيقه قبل از همين خانه بيرون آمده و رفته.
ما هم سوار شديم و برگشتيم. انار خانه شهدا را توي دستم بازي ميدادم و فكر ميكردم قلم شكسته من كي ميتواند ذوق و شوق جاري در آن خانه را تصوير كند.
بقيه عكسها را حتما در ادامه مطالب ببينيد.
به نام خدا
فتنه ۸۸
نويسنده:فواد ذاكري خطير
مدت زماني است به سبب مشغله هاي كاري و زندگي ، فرصتي براي نگارش مطلبي جديد كه مفيد فايده باشدحاصل نگرديد. از اين رو به فكر افتادم تا مطلبي به نگارش در آورم تا بازديدكنندگان محترم بهره لازم و وافي را ببرند.
بي شك شناخت عقبه برخي جريان هاي سياسي مي تواند ابزار مناسبي براي اتخاذ تصميمات درست در تحولات مختلف فرا روي ما باشد. با نگاهي گذرا به وقايع حادث شده در سال 1388 در مي يابيم كه متاسفانه بسياري از انسانهاي مومن و مذهبي و معتقد به ولايت نيز در دام صيادان جاهل و جيره خواران بي جيره و مواجب استكبار گرفتار شدند . چرا؟؟؟ اين سوءالي است كه ذهن بسياري از دوستاران ولايت را به خود مشغول ساخته است. هرچند كه رهبر عزيز انقلاب در كلام گوهربار خود 13ميليون نفري را كه به موسوي راي دادند ماجور عندالله دانستند اما آيا اين مسئله براي افراد مومن و معتقد به ولايت قابل پذيرش مي باشد كه راي خود را به فردي اختصاص دهند كه عقبه استراتژيكي وي و دوستانش كاملا مشخص بوده است؟ عقبه اي كه تاريكي و ضلالت و گمراهي آن مانند روز روشن بود؟ عقبه اي به بلنداي تاريكي و جهالت در طول حيات بشري. آيا در روايات ائمه معصومين به اين مسئله اشاره نفرمودند كه افراد را از معاشرين و دوستانشان بشناسيد؟ آيا در كلام گوهربار آن يار سفر كرده {امام( ره)}به اين مهم اشاره نگرديده كه اگر دشمنان از كسي تعريف كردند مشكلي در راي و ديدگاه و عملكرد وي وجود دارد؟ آيا رهبر فرزانه انقلاب نفرمودند : بعضی از کف زدن دشمن خوششان می آید وقتی می بینید دشمن برای شما کف می زند باید بفهمید که به دروازه خودی گل زده اید و تنها دشمن را راضی کرده اید. هرآدم عاقل تا دید دشمن برایش کف می زند باید به فکر فرو برود و بگوید من چه غلطی کردم , من چه کار کردم که دشمن برای من کف می زند " باید به خود بیاید.
آيا ضلالت و گمراهي و سر سپردگي اعضاء سازمان مجاهدين انقلاب (بهزاد نبوي، محسن آغاجري، اكبر گنجي و.....) حزب مشاركت(سعيد حجاريان،مصفي تاجزاده،عبدالله رمضانزاده و...) نهضت آزادي(سحابي ، يزدي و....)و..... براي دوستاران نظام و انقلاب نامعلوم بود؟ پس با اينهمه مصاديق بارزي كه گوياي انحراف موسوي و كروبي و وابستگي آنها (مستقيم يا غير مستقيم)به مستكبرين و دشمنان قسم خورده انقلاب بوده است ، چگونه بسياري از متدينين به اين دو عنصر خائن راي دادند؟ بي ترديد پاسخ اين سوءالها در يك كلمه نهفته است و آنهم " عدم شناخت " مي باشد چراكه برخي از افراد كه حاضرند براي خريد يك دست لباس ساعتها وقت خود را صرف ديدن از مغازه هاي مختلف نمايند حاضر نيستند در خصوص مهمترين مسئله زندگي كه با دنيا و آخرت آنها گره خورده است لحظه اي وقت صرف نمايند و بدون تحقيق و بررسي و مطالعه و كسب شناخت و صرفا بر اساس احساسات خود اقدام به دادن راي مي نمايند وچنين مي پندارند كه با حضور در پاي صندوقهاي راي تكليف خود را ادا نموده اند؟ !!!! واعجبا ، از اينهمه سستي و سهل انگار ي و نگاه كوته بينانه . آيا اينان از تاريخ درس نمي گيرند؟ آيا نمي فهمند كه امير عرصه عشق و بيان ، مولاي متقيان حضرت علي (ع) به سبب همين كوتاهي 25 سال خانه نشين شدند؟؟!!!شايد برخي به اين مسئله اشاره نمايند كه افرادي كه در نظام اسلامي به عنوان كانديدا انتخاب مي شوند توسط شوراي نگهبان كه منصوب رهبري هستند مورد تاييد قرار مي گيرند. واين مسئله با صدر اسلام متفاوت است؟
اگر خدا توفيق دهد قصد دارم در سلسله بحث هايي به برخي از اين سوءالات و دلايل اشاره نمايم. قبل از وارد شدن به اين بحث لازم است تا شناختي از اين گروهها و عقبه فكري و معنوي آنها و افراد تاثير گذار در اين جريانها كه سبب ايجاد انحراف گرديدند و دلايل انحراف آنها با ذكر مصاديقي از بيانات و عملكردهاي اين افراد بپردازم تا دوستان شناخت بهتري از اين افراد داشته باشند.لازم بذكر است كه مبناي اقدامات و سخنان ما، فرمايشات امام (ره) و مقام معظم رهبري مي باشد.
بي ترديد فتنه سال گذشته اولين و آخرين نوع اقدامات از اين دست نبوده و نخواهد بود. لذا هوشياري مضاعف همه علاقمندان اين نظام الهي را مي طلبد. اميد است همه دوستاران واقعي نظام با آگاهي از خطراتي كه در آينده در كمين نظام مقدس ج.ا.ا است و با شناخت كامل در روند تحولات انقلاب اسلامي تاثير گذار باشند و انشاءالله سعي نماييم با تدمق و تدبر در كلام گوهربار رهبري فرزانه انقلاب و نائب برحق امام زمان (عج) كلام ، گفتار ، رفتار، كردار ، انتخاب و كليه اقدامات ما نزديك به نظرات رهبري عزيز باشد چراكه خشنودي ايشان خشنودي امام عصر(عج) و خشنودي امام زمان خشنودي خدار را به همراه دارد.
انشاءالله در پست هاي بعدي در خصوص نقش هريك از گروهها و افراد موثر در اين گروهها و علل انحراف آنان مطالبي را بيان خواهيم نمود.
آغاز بحث:
دسته بندی افرادی که در پیروزی انقلاب نقش موثری داشته اند:
1- افرادی که اعتقاد و باور قلبی به انقلاب اسلامی ایران و رهبری امام (ره)داشته اند. (مقام معظم رهبری, شهیدان بهشتی، باهنر، مطهری)
2- افرادی که باور قلبی نداشتند و صرفا برای رسیدن به مطامع مادی و شهرت و شهوت همراه انقلاب شدند. (منتظری، موسوی اردبیلی و...)
3- افرادی که هیچگونه باوری به انقلاب نداشتند و نفوذی دشمن در بدنه و ساختار حکومت بوده اند. (سران نهضت آزادای ، جبهه ملی، مجاهدین خلق، برخی از اعضاء مجاهدین انقلاب و.. افرادی مانند بهزاد نبوی،ابراهیم یزدی، بازرگان، سحابی و...)
تبصره:تعداد بسیاری از افرادی که در گروه دوم قرار داشته اند به مرور در قالب گروه سوم اقدام به ایفاء نقش نموده اند.
احزاب سياسي فعال در ج.ا.ا:.
حزب جمهوري اسلامي
یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در 29 بهمن 1357 ش، شماری از برجستهترین شخصیتهای علمی، مذهبی و سیاسی ایران که در پیروزی انقلاب اسلامی نقش مهمی داشتند و از یاران نزدیک حضرت امام خمینی محسوب میشدند حزب جمهوری اسلامی را تأسیس کردند شهید سید محمد حسینی بهشتی، سید علی خامنهای، اکبر هاشمی رفسنجانی، سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی و محمدجواد باهنر آیت الله امامی کاشانی، آیت الله جنتی، آیت الله مشکینی و ...در (در حزب) حضور داشتند آنان با همفکری و همکاری شماری دیگر از نیروهای انقلابی توانستند در دورهای
بقیه در ادامه مطالب











